clumpy

[ایالات متحده]/'klʌmpɪ/
[بریتانیا]/'klʌmpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در خوشه‌ها رخ دادن؛ تشکیل شده یا جمع شده در خوشه‌ها یا توده‌ها؛ فشرده شده

عبارات و ترکیب‌ها

clumpy texture

بافت دستمالی

clumpy consistency

غلظت دستمالی

clumpy soil

خاک دستمالی

جملات نمونه

The batter was clumpy and difficult to mix.

خمیر به هم ریخته و ترکیب آن دشوار بود.

Her mascara became clumpy after it dried out.

ریمل او بعد از خشک شدن گلوله ای شد.

The soup was clumpy because it had been left out too long.

سوپ به دلیل اینکه مدت زیادی بیرون گذاشته شده بود، گلوله ای شده بود.

The lotion felt clumpy and thick on my skin.

کرم روی پوست من گلوله ای و غلیظ احساس می شد.

The paint was clumpy and difficult to spread evenly.

رنگ گلوله ای بود و به طور یکنواخت پخش کردن آن دشوار بود.

The soil in the garden was clumpy and hard to work with.

خاک باغچه گلوله ای و کار با آن سخت بود.

The milkshake was too clumpy to drink through a straw.

شیک خیلی گلوله ای بود که نتوان از طریق نی نوشید.

The dough turned clumpy when I added too much flour.

وقتی زیاد آرد اضافه کردم، خمیر گلوله ای شد.

The hair gel left my hair looking clumpy and greasy.

ژل مو باعث شد موهایم گلوله ای و چرب به نظر برسد.

The clay became clumpy and hard to mold after it dried.

بعد از خشک شدن، خاک رس گلوله ای و قالب گیری آن سخت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید