cockier than ever
خودنماتر از همیشه
getting cockier
در حال خودنمایی بیشتر
cockier attitude
حرف و عمل خودخواهانه
cockier than before
خودنماتر از همیشه
become cockier
خودنماتر شود
cockier personality
شخصیت خودخواهانه
cockier remarks
اظهارات خودخواهانه
cockier behavior
رفتار خودخواهانه
cockier than usual
خودنماتر از معمول
cockier vibes
فضای خودخواهانه
he became cockier after winning the championship.
او بعد از برنده شدن در مسابقات قهرمانی مغرورتر شد.
her cockier attitude annoyed her teammates.
حرف و عمل مغرورانه او باعث ناراحتی هم تیمی هایش شد.
as he gained more followers, he became even cockier.
با افزایش طرفدارانش، او حتی مغرورتر شد.
being cockier than usual, he challenged everyone to a race.
با رفتاری مغرورتر از معمول، او همه را به مسابقه دعوت کرد.
she was cockier than her peers, which often led to conflicts.
او نسبت به همسالانش مغرورتر بود که اغلب منجر به درگیری می شد.
his cockier remarks made him less likable.
اظهارات مغرورانه او باعث شد که کمتر دوست داشتنی به نظر برسد.
with each success, he grew cockier and less humble.
با هر موفقیت، او مغرورتر و متواضع تر می شد.
she didn't mean to come off as cockier, but she was proud.
او نمی خواست مغرور به نظر برسد، اما او مغرور بود.
his cockier nature often led to misunderstandings.
طبع مغرور او اغلب منجر به سوء تفاهم می شد.
after his promotion, he started acting cockier around the office.
بعد از ارتقای او، او شروع به رفتار مغرورانه در محل کار کرد.
cockier than ever
خودنماتر از همیشه
getting cockier
در حال خودنمایی بیشتر
cockier attitude
حرف و عمل خودخواهانه
cockier than before
خودنماتر از همیشه
become cockier
خودنماتر شود
cockier personality
شخصیت خودخواهانه
cockier remarks
اظهارات خودخواهانه
cockier behavior
رفتار خودخواهانه
cockier than usual
خودنماتر از معمول
cockier vibes
فضای خودخواهانه
he became cockier after winning the championship.
او بعد از برنده شدن در مسابقات قهرمانی مغرورتر شد.
her cockier attitude annoyed her teammates.
حرف و عمل مغرورانه او باعث ناراحتی هم تیمی هایش شد.
as he gained more followers, he became even cockier.
با افزایش طرفدارانش، او حتی مغرورتر شد.
being cockier than usual, he challenged everyone to a race.
با رفتاری مغرورتر از معمول، او همه را به مسابقه دعوت کرد.
she was cockier than her peers, which often led to conflicts.
او نسبت به همسالانش مغرورتر بود که اغلب منجر به درگیری می شد.
his cockier remarks made him less likable.
اظهارات مغرورانه او باعث شد که کمتر دوست داشتنی به نظر برسد.
with each success, he grew cockier and less humble.
با هر موفقیت، او مغرورتر و متواضع تر می شد.
she didn't mean to come off as cockier, but she was proud.
او نمی خواست مغرور به نظر برسد، اما او مغرور بود.
his cockier nature often led to misunderstandings.
طبع مغرور او اغلب منجر به سوء تفاهم می شد.
after his promotion, he started acting cockier around the office.
بعد از ارتقای او، او شروع به رفتار مغرورانه در محل کار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید