cocking

[ایالات متحده]/ˈkɒkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkɑːkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کشیدن یک مکانیزم به عقب، معمولاً یک سلاح گرم؛ محکم کردن یا ایمن کردن چیزی
n. عمل فشرده سازی یک فنر

عبارات و ترکیب‌ها

cocking gun

شکاری

cocking mechanism

مکانیزم مسلح کردن

cocking handle

دسته مسلح کننده

cocking action

عمل مسلح کردن

cocking lever

اهرم مسلح کننده

cocking position

موقعیت مسلح کردن

cocking device

وسیله مسلح کننده

cocking system

سیستم مسلح کردن

cocking pin

پین مسلح کننده

cocking bolt

پیچ مسلح کننده

جملات نمونه

he was cocking his head to listen more closely.

او سر خود را به دقت برای گوش دادن بیشتر کج می‌کرد.

the dog was cocking its ears at the sound.

سگ گوش‌های خود را به سمت صدا کج می‌کرد.

she was cocking an eyebrow in disbelief.

او با ناباوری یک ابرویش را بالا می‌انداخت.

he kept cocking his body to one side.

او دائماً بدنش را به یک طرف کج می‌کرد.

the artist was cocking his head while observing the painting.

هنرمند در حالی که نقاشی را تماشا می‌کرد، سرش را کج می‌کرد.

she was cocking her hips as she walked.

او در حالی که راه می‌رفت، باسن‌های خود را کج می‌کرد.

the child was cocking his toy gun playfully.

کودک به طور بازیگانه تفنگ اسباب‌بازی خود را کج می‌کرد.

he was cocking the camera to get a better angle.

او دوربین را کج می‌کرد تا زاویه بهتری بگیرد.

she was cocking her head in thought.

او در فکر کردن سرش را کج می‌کرد.

he was cocking the door open slowly.

او به آرامی در را باز می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید