cocking gun
شکاری
cocking mechanism
مکانیزم مسلح کردن
cocking handle
دسته مسلح کننده
cocking action
عمل مسلح کردن
cocking lever
اهرم مسلح کننده
cocking position
موقعیت مسلح کردن
cocking device
وسیله مسلح کننده
cocking system
سیستم مسلح کردن
cocking pin
پین مسلح کننده
cocking bolt
پیچ مسلح کننده
he was cocking his head to listen more closely.
او سر خود را به دقت برای گوش دادن بیشتر کج میکرد.
the dog was cocking its ears at the sound.
سگ گوشهای خود را به سمت صدا کج میکرد.
she was cocking an eyebrow in disbelief.
او با ناباوری یک ابرویش را بالا میانداخت.
he kept cocking his body to one side.
او دائماً بدنش را به یک طرف کج میکرد.
the artist was cocking his head while observing the painting.
هنرمند در حالی که نقاشی را تماشا میکرد، سرش را کج میکرد.
she was cocking her hips as she walked.
او در حالی که راه میرفت، باسنهای خود را کج میکرد.
the child was cocking his toy gun playfully.
کودک به طور بازیگانه تفنگ اسباببازی خود را کج میکرد.
he was cocking the camera to get a better angle.
او دوربین را کج میکرد تا زاویه بهتری بگیرد.
she was cocking her head in thought.
او در فکر کردن سرش را کج میکرد.
he was cocking the door open slowly.
او به آرامی در را باز میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید