cogitations

[ایالات متحده]/ˌkɒdʒɪˈteɪʃən/
[بریتانیا]/ˌkɑːdʒɪˈteɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل عمیق فکر کردن درباره چیزی; بررسی یا برنامه‌ریزی دقیق

عبارات و ترکیب‌ها

deep cogitation

تعمق عمیق

intense cogitation

تعمق شدید

careful cogitation

تعمق دقیق

profound cogitation

تعمق عمیق و ژرف

cogitation process

فرآیند تفکر

silent cogitation

تعمق خاموش

critical cogitation

تعمق انتقادی

cogitation skills

مهارت‌های تفکر

cogitation time

زمان تفکر

cogitation habits

عادت‌های تفکر

جملات نمونه

his cogitation on the subject was profound.

تفکر او در مورد این موضوع عمیق بود.

after much cogitation, she made her decision.

پس از تفکر فراوان، او تصمیم خود را گرفت.

the artist's cogitation led to a masterpiece.

تفکر هنرمند منجر به خلق یک شاهکار شد.

cogitation is essential for problem-solving.

تفکر برای حل مسئله ضروری است.

his cogitation process is quite unique.

فرآیند تفکر او بسیار منحصر به فرد است.

she shared her cogitation with the group.

او تفکر خود را با گروه به اشتراک گذاشت.

cogitation can lead to innovative ideas.

تفکر می تواند منجر به ایده های نوآورانه شود.

they engaged in deep cogitation about the future.

آنها در تفکر عمیق در مورد آینده مشارکت کردند.

his cogitation on ethics was enlightening.

تفکر او در مورد اخلاق روشنگر بود.

cogitation often precedes great achievements.

تفکر اغلب پیش از دستاوردهای بزرگ رخ می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید