cohabitants

[ایالات متحده]/kəʊˈhæbɪtənt/
[بریتانیا]/koʊˈhæbɪtənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که به طور مشترک با دیگری در یک رابطه بلندمدت زندگی می‌کند؛ اصطلاح قانونی برای یک شریک در رابطه هم‌زیستی

عبارات و ترکیب‌ها

cohabitant agreement

قرارداد همزیستی

cohabitant rights

حقوق همزیستی

cohabitant relationship

رابطه همزیستی

cohabitant status

وضعیت همزیستی

cohabitant duties

وظایف همزیستی

cohabitant benefits

مزایای همزیستی

cohabitant laws

قوانین همزیستی

cohabitant support

حمایت همزیستی

cohabitant living

همزیستی

cohabitant expenses

هزینه های همزیستی

جملات نمونه

my cohabitant and i share all household responsibilities.

همکاری من و هم اتاقی‌ام در تقسیم مسئولیت‌های خانه کامل است.

it's important to discuss finances with your cohabitant.

بحث در مورد امور مالی با هم اتاقی‌تان مهم است.

living with a cohabitant can strengthen your relationship.

زندگی با هم اتاقی می‌تواند رابطه شما را تقویت کند.

we have a cohabitant agreement to outline our living arrangements.

ما یک توافقنامه با هم اتاقی داریم تا ترتیب زندگی خود را مشخص کنیم.

my cohabitant loves cooking, which is great for me!

هم اتاقی من عاشق آشپزی است که برای من عالی است!

it's essential to respect your cohabitant's privacy.

احترام به حریم خصوصی هم اتاقی‌تان ضروری است.

we often have friends over, and my cohabitant enjoys entertaining.

ما اغلب دوستان را به خانه می‌آوریم و هم اتاقی من از مهمان‌داری لذت می‌برد.

my cohabitant and i have different tastes in music.

من و هم اتاقی‌ام سلیقه‌های متفاوتی در موسیقی داریم.

having a cohabitant can lead to shared experiences and memories.

داشتن یک هم اتاقی می‌تواند منجر به تجربیات و خاطرات مشترک شود.

we set boundaries to maintain a healthy cohabitant relationship.

ما مرزها تعیین می‌کنیم تا یک رابطه سالم با هم اتاقی حفظ کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید