cohered

[ایالات متحده]/kəʊˈhɪəd/
[بریتانیا]/koʊˈhɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته استمراری cohere; به هم پیوستن یا ترکیب شدن; در استدلال یا نظر سازگار بودن

عبارات و ترکیب‌ها

ideas cohered

ایده‌ها با هم هم‌ریختند

thoughts cohered

افکار با هم هم‌ریختند

concepts cohered

مفاهیم با هم هم‌ریختند

arguments cohered

استدلال‌ها با هم هم‌ریختند

elements cohered

عناصر با هم هم‌ریختند

narratives cohered

داستان‌ها با هم هم‌ریختند

themes cohered

مضامین با هم هم‌ریختند

perspectives cohered

دیدگاه‌ها با هم هم‌ریختند

visions cohered

تصورات با هم هم‌ریختند

جملات نمونه

the team cohered well during the project.

تیم در طول پروژه به خوبی با هم هماهنگ شدند.

her ideas cohered with the overall vision.

ایده‌های او با دیدگاه کلی همخوانی داشتند.

the stories cohered into a compelling narrative.

داستان‌ها به یک روایت جذاب تبدیل شدند.

they cohered around a common goal.

آنها حول یک هدف مشترک گرد هم آمدند.

the evidence cohered to support the theory.

شواهد برای حمایت از نظریه همخوانی داشتند.

the colors cohered beautifully in the painting.

رنگ‌ها در نقاشی به زیبایی با هم هماهنگ بودند.

her arguments cohered logically throughout the essay.

استدلال‌های او در سراسر مقاله به طور منطقی همخوانی داشتند.

the community cohered in times of crisis.

جامعه در زمان بحران با هم متحد شدند.

the data cohered to form a clear conclusion.

داده‌ها برای رسیدن به یک نتیجه‌گیری واضح با هم هماهنگ شدند.

they cohered as a group during the workshop.

آنها در طول کارگاه به عنوان یک گروه با هم هماهنگ شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید