ideas cohered
ایدهها با هم همریختند
thoughts cohered
افکار با هم همریختند
concepts cohered
مفاهیم با هم همریختند
arguments cohered
استدلالها با هم همریختند
elements cohered
عناصر با هم همریختند
narratives cohered
داستانها با هم همریختند
themes cohered
مضامین با هم همریختند
perspectives cohered
دیدگاهها با هم همریختند
visions cohered
تصورات با هم همریختند
the team cohered well during the project.
تیم در طول پروژه به خوبی با هم هماهنگ شدند.
her ideas cohered with the overall vision.
ایدههای او با دیدگاه کلی همخوانی داشتند.
the stories cohered into a compelling narrative.
داستانها به یک روایت جذاب تبدیل شدند.
they cohered around a common goal.
آنها حول یک هدف مشترک گرد هم آمدند.
the evidence cohered to support the theory.
شواهد برای حمایت از نظریه همخوانی داشتند.
the colors cohered beautifully in the painting.
رنگها در نقاشی به زیبایی با هم هماهنگ بودند.
her arguments cohered logically throughout the essay.
استدلالهای او در سراسر مقاله به طور منطقی همخوانی داشتند.
the community cohered in times of crisis.
جامعه در زمان بحران با هم متحد شدند.
the data cohered to form a clear conclusion.
دادهها برای رسیدن به یک نتیجهگیری واضح با هم هماهنگ شدند.
they cohered as a group during the workshop.
آنها در طول کارگاه به عنوان یک گروه با هم هماهنگ شدند.
ideas cohered
ایدهها با هم همریختند
thoughts cohered
افکار با هم همریختند
concepts cohered
مفاهیم با هم همریختند
arguments cohered
استدلالها با هم همریختند
elements cohered
عناصر با هم همریختند
narratives cohered
داستانها با هم همریختند
themes cohered
مضامین با هم همریختند
perspectives cohered
دیدگاهها با هم همریختند
visions cohered
تصورات با هم همریختند
the team cohered well during the project.
تیم در طول پروژه به خوبی با هم هماهنگ شدند.
her ideas cohered with the overall vision.
ایدههای او با دیدگاه کلی همخوانی داشتند.
the stories cohered into a compelling narrative.
داستانها به یک روایت جذاب تبدیل شدند.
they cohered around a common goal.
آنها حول یک هدف مشترک گرد هم آمدند.
the evidence cohered to support the theory.
شواهد برای حمایت از نظریه همخوانی داشتند.
the colors cohered beautifully in the painting.
رنگها در نقاشی به زیبایی با هم هماهنگ بودند.
her arguments cohered logically throughout the essay.
استدلالهای او در سراسر مقاله به طور منطقی همخوانی داشتند.
the community cohered in times of crisis.
جامعه در زمان بحران با هم متحد شدند.
the data cohered to form a clear conclusion.
دادهها برای رسیدن به یک نتیجهگیری واضح با هم هماهنگ شدند.
they cohered as a group during the workshop.
آنها در طول کارگاه به عنوان یک گروه با هم هماهنگ شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید