uncoiling spring
باز شدن فنر
uncoiling snake
باز شدن مار
uncoiling cable
باز شدن کابل
uncoiling vine
باز شدن تاک
uncoiling ribbon
باز شدن روبان
uncoiling hose
باز شدن شلنگ
uncoiling wire
باز شدن سیم
uncoiling thread
باز شدن نخ
uncoiling paper
باز شدن کاغذ
uncoiling coil
باز شدن سیمپیچ
the snake was uncoiling slowly from its resting place.
مار به آرامی از جای استراحت خود باز میشد.
she watched the ribbon uncoiling as it fell from the box.
او تماش میکرد که روبان از جعوه باز میشد.
the spring is uncoiling, releasing energy.
فنر در حال باز شدن است و انرژی آزاد میکند.
as the film uncoiling, the story began to unfold.
همانطور که فیلم در حال باز شدن بود، داستان شروع به آشکار شدن کرد.
he felt a sense of relief as the tension was uncoiling.
او احساس رهایی کرد همانطور که تنش در حال باز شدن بود.
the vines are uncoiling around the trellis.
گیاهان در حال باز شدن در اطراف داربست هستند.
the dancer's movements were like a ribbon uncoiling in the wind.
حرکات رقصنده مانند روبانی بود که در باد باز میشد.
he watched the cable uncoiling from the spool.
او تماشا میکرد که کابل از قرقره باز میشد.
the child was uncoiling the string from the toy.
کودک در حال باز کردن نخ از اسباببازی بود.
with each breath, she felt the tension uncoiling from her body.
با هر نفسی، او احساس کرد که تنش از بدنش در حال باز شدن است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید