uncoiling

[ایالات متحده]/ʌnˈkɔɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈkɔɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرایند باز شدن\nv. عمل باز کردن چیزی که پیچیده شده است

عبارات و ترکیب‌ها

uncoiling spring

باز شدن فنر

uncoiling snake

باز شدن مار

uncoiling cable

باز شدن کابل

uncoiling vine

باز شدن تاک

uncoiling ribbon

باز شدن روبان

uncoiling hose

باز شدن شلنگ

uncoiling wire

باز شدن سیم

uncoiling thread

باز شدن نخ

uncoiling paper

باز شدن کاغذ

uncoiling coil

باز شدن سیم‌پیچ

جملات نمونه

the snake was uncoiling slowly from its resting place.

مار به آرامی از جای استراحت خود باز می‌شد.

she watched the ribbon uncoiling as it fell from the box.

او تماش می‌کرد که روبان از جعوه باز می‌شد.

the spring is uncoiling, releasing energy.

فنر در حال باز شدن است و انرژی آزاد می‌کند.

as the film uncoiling, the story began to unfold.

همانطور که فیلم در حال باز شدن بود، داستان شروع به آشکار شدن کرد.

he felt a sense of relief as the tension was uncoiling.

او احساس رهایی کرد همانطور که تنش در حال باز شدن بود.

the vines are uncoiling around the trellis.

گیاهان در حال باز شدن در اطراف داربست هستند.

the dancer's movements were like a ribbon uncoiling in the wind.

حرکات رقصنده مانند روبانی بود که در باد باز می‌شد.

he watched the cable uncoiling from the spool.

او تماشا می‌کرد که کابل از قرقره باز می‌شد.

the child was uncoiling the string from the toy.

کودک در حال باز کردن نخ از اسباب‌بازی بود.

with each breath, she felt the tension uncoiling from her body.

با هر نفسی، او احساس کرد که تنش از بدنش در حال باز شدن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید