spiraling costs
هزینههای فزاینده
spiraling debt
بدهیهای فزاینده
spiraling crisis
بحران فزاینده
spiraling chaos
هرج و مرج فزاینده
spiraling emotions
احساسات فزاینده
spiraling violence
خشونت فزاینده
spiraling addiction
اعتیاد فزاینده
spiraling prices
افزایش قیمتها
spiraling performance
عملکرد رو به پایین
spiraling thoughts
افکار فزاینده
the costs are spiraling out of control.
هزینهها از کنترل خارج میشوند.
her emotions were spiraling after the breakup.
احساسات او پس از جدایی از کنترل خارج میشدند.
he watched his career spiraling downward.
او تماشاگر بود که شغلش به سمت نزول میرفت.
the conversation started spiraling into chaos.
گفتگو به سمت هرج و مرج پیش رفت.
they were spiraling into debt.
آنها در حال سقوط به سمت بدهی بودند.
the stock prices are spiraling upwards.
قیمت سهام به سمت بالا میرود.
her thoughts began spiraling out of control.
افکار او شروع به از کنترل خارج شدن کردند.
his health was spiraling due to stress.
سلامتی او به دلیل استرس از کنترل خارج میشد.
the project is spiraling into a crisis.
پروژه در حال سقوط به سمت بحران است.
they felt their lives were spiraling away from them.
آنها احساس میکردند زندگی آنها از آنها دور میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید