spiraling

[ایالات متحده]/ˈspaɪərəlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈspaɪrəlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال حاضر از spiral؛ به حرکت در یک مسیر مارپیچ؛ به طور سریع و مداوم افزایش یا کاهش یافتن

عبارات و ترکیب‌ها

spiraling costs

هزینه‌های فزاینده

spiraling debt

بدهی‌های فزاینده

spiraling crisis

بحران فزاینده

spiraling chaos

هرج و مرج فزاینده

spiraling emotions

احساسات فزاینده

spiraling violence

خشونت فزاینده

spiraling addiction

اعتیاد فزاینده

spiraling prices

افزایش قیمت‌ها

spiraling performance

عملکرد رو به پایین

spiraling thoughts

افکار فزاینده

جملات نمونه

the costs are spiraling out of control.

هزینه‌ها از کنترل خارج می‌شوند.

her emotions were spiraling after the breakup.

احساسات او پس از جدایی از کنترل خارج می‌شدند.

he watched his career spiraling downward.

او تماشاگر بود که شغلش به سمت نزول می‌رفت.

the conversation started spiraling into chaos.

گفتگو به سمت هرج و مرج پیش رفت.

they were spiraling into debt.

آنها در حال سقوط به سمت بدهی بودند.

the stock prices are spiraling upwards.

قیمت سهام به سمت بالا می‌رود.

her thoughts began spiraling out of control.

افکار او شروع به از کنترل خارج شدن کردند.

his health was spiraling due to stress.

سلامتی او به دلیل استرس از کنترل خارج می‌شد.

the project is spiraling into a crisis.

پروژه در حال سقوط به سمت بحران است.

they felt their lives were spiraling away from them.

آنها احساس می‌کردند زندگی آنها از آنها دور می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید