collectivity

[ایالات متحده]/ˌkɒlek'tɪvɪtɪ/
[بریتانیا]/ˌkɑlɛk'tɪvəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت جمعی، کل بدن، مجموع
Word Forms

جملات نمونه

The collectivity of the group was evident in their synchronized movements.

همکاری و اتحاد گروه در حرکات هماهنگ آنها آشکار بود.

The success of the project relied on the collectivity of the team.

موفقیت پروژه به همکاری و اتحاد تیم بستگی داشت.

The collectivity of the community was highlighted during the crisis.

همکاری و اتحاد جامعه در طول بحران برجسته شد.

The collectivity of the students was demonstrated through their collaborative efforts.

همکاری و اتحاد دانش آموزان از طریق تلاش های مشترک آنها نشان داده شد.

The collectivity of the employees was crucial for achieving the company's goals.

همکاری و اتحاد کارکنان برای دستیابی به اهداف شرکت بسیار مهم بود.

The collectivity of the choir members was evident in their harmonious performance.

همکاری و اتحاد اعضای گروه کر در اجرای هماهنگ آنها آشکار بود.

The collectivity of the volunteers was essential for the success of the event.

همکاری و اتحاد داوطلبان برای موفقیت رویداد ضروری بود.

The collectivity of the family was evident in their strong bond and support for each other.

همکاری و اتحاد خانواده در پیوند قوی و حمایت متقابل آنها آشکار بود.

The collectivity of the audience was palpable during the emotional performance.

همکاری و اتحاد مخاطبان در طول اجرای احساسی قابل لمس بود.

The collectivity of the society was crucial for addressing social issues and bringing about change.

همکاری و اتحاد جامعه برای رسیدگی به مسائل اجتماعی و ایجاد تغییرات بسیار مهم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید