collied

[ایالات متحده]/ˈkɒlid/
[بریتانیا]/ˈkɑːlid/

ترجمه

vt. (بریتانیا) چیزی را سیاه کردن
n. خاکستر پتاس؛ خاکستر زغال‌سنگ؛ (کالی) نام خانوادگی؛ (بریتانیا، فرانسه) کالی

عبارات و ترکیب‌ها

collied eyes

چشم‌های ضرب‌درضرب

collied fur

پوشش ضرب‌درضرب

collied coat

پوشش ضرب‌درضرب

collied patterns

الگوهای ضرب‌درضرب

collied markings

علامت‌های ضرب‌درضرب

collied texture

بافت ضرب‌درضرب

collied breed

نژاد ضرب‌درضرب

collied design

طراحی ضرب‌درضرب

collied elements

عناصر ضرب‌درضرب

collied style

سبک ضرب‌درضرب

جملات نمونه

our schedules collied, so we had to reschedule the meeting.

برنامه‌های ما با هم تداخل داشتند، بنابراین مجبور شدیم زمان جلسه را تغییر دهیم.

the cars collied at the intersection, causing a traffic jam.

ماشین‌ها در تقاطع برخورد کردند و باعث ایجاد ترافیک شدند.

two teams collied in the finals of the championship.

دو تیم در فینال مسابقات با هم برخورد کردند.

when their opinions collied, a heated debate ensued.

وقتی نظرات آنها با هم تداخل داشت، بحثی داغ در گرفت.

the ideas from different departments collied during the project.

ایده‌های بخش‌های مختلف در طول پروژه با هم تداخل داشتند.

the dancers collied on stage, but they quickly recovered.

رقص‌ورها روی صحنه با هم برخورد کردند، اما به سرعت خود را بازیابی کردند.

when cultures collied, it often leads to innovation.

وقتی فرهنگ‌ها با هم تداخل داشتند، اغلب منجر به نوآوری می‌شود.

the two stories collied in a surprising twist.

دو داستان در یک پیچش غیرمنتظره با هم تداخل داشتند.

the interests of the two parties collied during the negotiations.

منافع دو طرف در طول مذاکرات با هم تداخل داشتند.

as the plans collied, we had to find a compromise.

همانطور که برنامه‌ها با هم تداخل داشتند، مجبور شدیم به مصالحه‌ای برسیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید