collimated beam
پرتاب شده
collimated light
نور همگرا
collimated optics
اپتیک همگرا
collimated source
منبع همگرا
collimated rays
اشعه های همگرا
collimated lens
لنز همگرا
collimated output
خروجی همگرا
collimated wavefront
جبهه موج همگرا
collimated projection
پروژکشن همگرا
collimated angle
زاویه همگرا
the laser beam was collimated to ensure precision.
برای اطمینان از دقت، پرتو لیزر همگرا شد.
we need to collimated the optics for better performance.
ما باید لنزها را برای عملکرد بهتر همگرا کنیم.
the telescope was collimated before the observation started.
قبل از شروع مشاهدات، تلسکوپ همگرا شد.
collimated light travels in parallel rays.
نور همگرا در امواج موازی حرکت می کند.
he adjusted the lens to make the light collimated.
او لنز را تنظیم کرد تا نور همگرا شود.
the technician collimated the projector for a clearer image.
تکنسین پرژکتور را برای داشتن تصویر واضح تر همگرا کرد.
collimated beams are essential in laser applications.
پرتوهای همگرا در کاربردهای لیزر ضروری هستند.
he learned how to collimated the microscope properly.
او یاد گرفت که چگونه به درستی میکروسکوپ را همگرا کند.
the collimated light source improved the experiment's accuracy.
منبع نور همگرا دقت آزمایش را بهبود بخشید.
collimated optics are widely used in scientific research.
اپتیک های همگرا به طور گسترده در تحقیقات علمی استفاده می شوند.
collimated beam
پرتاب شده
collimated light
نور همگرا
collimated optics
اپتیک همگرا
collimated source
منبع همگرا
collimated rays
اشعه های همگرا
collimated lens
لنز همگرا
collimated output
خروجی همگرا
collimated wavefront
جبهه موج همگرا
collimated projection
پروژکشن همگرا
collimated angle
زاویه همگرا
the laser beam was collimated to ensure precision.
برای اطمینان از دقت، پرتو لیزر همگرا شد.
we need to collimated the optics for better performance.
ما باید لنزها را برای عملکرد بهتر همگرا کنیم.
the telescope was collimated before the observation started.
قبل از شروع مشاهدات، تلسکوپ همگرا شد.
collimated light travels in parallel rays.
نور همگرا در امواج موازی حرکت می کند.
he adjusted the lens to make the light collimated.
او لنز را تنظیم کرد تا نور همگرا شود.
the technician collimated the projector for a clearer image.
تکنسین پرژکتور را برای داشتن تصویر واضح تر همگرا کرد.
collimated beams are essential in laser applications.
پرتوهای همگرا در کاربردهای لیزر ضروری هستند.
he learned how to collimated the microscope properly.
او یاد گرفت که چگونه به درستی میکروسکوپ را همگرا کند.
the collimated light source improved the experiment's accuracy.
منبع نور همگرا دقت آزمایش را بهبود بخشید.
collimated optics are widely used in scientific research.
اپتیک های همگرا به طور گسترده در تحقیقات علمی استفاده می شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید