commendably

[ایالات متحده]/kə'mændəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور تحسین برانگیز، به شیوه‌ای برجسته

جملات نمونه

She performed commendably in the competition.

او با شایستگی در مسابقه شرکت کرد.

He handled the difficult situation commendably.

او به خوبی با آن شرایط دشوار برخورد کرد.

The team worked commendably together to achieve their goal.

تیم به خوبی با هم همکاری کردند تا به هدف خود برسند.

She managed her time commendably to balance work and family.

او زمان خود را به خوبی مدیریت کرد تا بین کار و خانواده تعادل برقرار کند.

He speaks commendably of his colleagues' hard work.

او تحسین آمیز از تلاش سخت همکاران خود صحبت می کند.

The team's sportsmanship was commendably displayed throughout the tournament.

رفتار ورزشی تیم در طول مسابقات به خوبی نشان داده شد.

نمونه‌های واقعی

" And Mr. Vyse" ? said Lucy, who kept commendably calm.

«و آقای وایز؟» لوسی گفت که شایسته تحسین، خونسرد باقی ماند.

منبع: The Room with a View (Part Two)

Her demeanour throughout had been commendably frank and open; she had made no endeavour to throw the blame on others.

رفتار او در طول فرایند، شایسته تحسین، صریح و آشکار بود؛ او تلاشی نکرد تا تقصیر را به گردن دیگران بیاندازد.

منبع: The Growth of the Earth (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید