commentate

[ایالات متحده]/'kɒmənteɪt/
[بریتانیا]/'kɑməntet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ارائه شرح؛ توضیح دادن؛ اظهار نظر کردن (vt. to provide commentary; to explain; to make remarks)

vi. ارائه شرح درباره وقایع جاری؛ گزارش زنده (vi. to provide commentary on current events; to report live)
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریcommentating
زمان گذشتهcommentated
قسمت سوم فعلcommentated
شکل سوم شخص مفردcommentates
جمعcommentates

جملات نمونه

they commentate on live Monday matches.

آنها در مورد مسابقات زنده دوشنبه نظر می‌دهند.

A well-known broadcaster has been asked to commentate on the opening ceremony of the national games.

یک گوینده شناخته شده از او خواسته شده است تا در مورد مراسم افتتاحیه بازی های ملی اظهار نظر کند.

نمونه‌های واقعی

Now, I'm going to have to leave you in a moment, because I'm commentating.

من باید برای مدتی شما را تنها بگذارم، چون دارم گزارش می‌کنم.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

" You'll be up in the Top Box with me—I'm commentating! "

" شما هم در باکس بالا با من خواهید بود - من دارم گزارش می‌کنم!"

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

He didn't have a clue what was going on in the rest of the game until he heard Lee Jordan, who was commentating, say, Slytherin lead, sixty points to zero.

او نمی‌دانست چه اتفاقی در بقیه بازی می‌افتد تا اینکه صدای لی جردن که گزارش می‌کرد، گفت: هاگوارتز با امتیاز ۶۰ به صفر پیشتاز است.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

" I am going to be sitting outside the doors of the Abbey on a hugely enlarged trestle table commentating to 300 million Americans about this, " one told me.

" من می‌خواهم در بیرون از درهای صومعه روی یک میز بزرگ بنشینم و برای ۳۰۰ میلیون آمریکایی در مورد این موضوع گزارش کنم،" یکی به من گفت.

منبع: The Guardian (Article Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید