commentated

[ایالات متحده]/ˈkɒmənteɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈkɑːmənteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. توضیح یا تفسیر چیزی را ارائه دادن

عبارات و ترکیب‌ها

commentated match

مسابقه ای که گزارش شده است

commentated event

رویدادی که گزارش شده است

commentated performance

اجرایی که گزارش شده است

commentated game

بازی که گزارش شده است

commentated show

نمایشی که گزارش شده است

commentated broadcast

پخش زنده که گزارش شده است

commentated highlight

لحظه شاخص که گزارش شده است

commentated segment

بخش گزارش شده

commentated analysis

تجزیه و تحلیل گزارش شده

commentated review

بررسی گزارش شده

جملات نمونه

the sports commentator commentated on the thrilling match.

داور ورزشی در مورد مسابقه هیجان انگیز نظر داد.

she commentated live during the event.

او در طول رویداد به صورت زنده نظر داد.

the documentary was expertly commentated by a renowned filmmaker.

فیلم مستند توسط یک فیلمساز مشهور به طور ماهرانه نظر داده شد.

he commentated on the political debate for the news channel.

او در مورد بحث سیاسی برای شبکه خبری نظر داد.

they commentated the game with great enthusiasm.

آنها با شور و اشتیاق فراوان بازی را نظر دادند.

the expert commentated on the scientific findings.

متخصص در مورد یافته های علمی نظر داد.

she was invited to commentate at the international conference.

او برای نظر دادن در کنفرانس بین المللی دعوت شد.

the commentator commentated on the highlights of the season.

داور در مورد نکات برجسته فصل نظر داد.

he commentated in a way that engaged the audience.

او به گونه ای نظر داد که مخاطبان را درگیر کرد.

the film was commentated by critics during its premiere.

فیلم در هنگام اکران توسط منتقدان نظر داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید