commixed

[ایالات متحده]/kəˈmɪkst/
[بریتانیا]/kəˈmɪkst/

ترجمه

v. مخلوط کردن

عبارات و ترکیب‌ها

commixed emotions

احساسات ترکیبی

commixed signals

نشانه‌های ترکیبی

commixed ingredients

مواد ترکیبی

commixed flavors

طعم‌های ترکیبی

commixed messages

پیام‌های ترکیبی

commixed cultures

فرهنگ‌های ترکیبی

commixed styles

سبک‌های ترکیبی

commixed ideas

ایده‌های ترکیبی

commixed thoughts

افکار ترکیبی

commixed perceptions

درک‌های ترکیبی

جملات نمونه

the ingredients were commixed to create a unique flavor.

مواد برای ایجاد یک طعم منحصر به فرد مخلوط شدند.

in the experiment, the chemicals were carefully commixed.

در آزمایش، مواد شیمیایی به دقت مخلوط شدند.

she commixed the colors to achieve the perfect shade.

او رنگ ها را مخلوط کرد تا سایه مناسب را به دست آورد.

the artist commixed various techniques to enhance his work.

هنرمند از تکنیک های مختلف برای ارتقای کار خود استفاده کرد.

the flavors were commixed to create a delightful dish.

طعم ها مخلوط شدند تا یک غذای خوشمزه ایجاد شود.

during the meeting, ideas were commixed to foster creativity.

در طول جلسه، ایده ها برای تقویت خلاقیت مخلوط شدند.

the ingredients must be commixed thoroughly for the recipe.

مواد باید به طور کامل برای دستور غذا مخلوط شوند.

the sounds of nature were commixed with soft music.

صداهای طبیعت با موسیقی ملایم مخلوط شدند.

he commixed traditional and modern styles in his design.

او سبک های سنتی و مدرن را در طراحی خود مخلوط کرد.

the report commixed data from various sources.

گزارش داده ها را از منابع مختلف مخلوط کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید