commonages

[ایالات متحده]/ˈkɒmənɪdʒɪz/
[بریتانیا]/ˈkɑːmənɪdʒɪz/

ترجمه

n. زمینی که به طور مشترک توسط یک جامعه استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

commonages management

مدیریت حقوق متداول

commonages rights

حقوق متداول

commonages usage

استفاده از حقوق متداول

commonages access

دسترسی به حقوق متداول

commonages regulations

مقررات حقوق متداول

commonages policy

سیاست حقوق متداول

commonages issues

مشکلات حقوق متداول

commonages benefits

مزایای حقوق متداول

commonages community

جامعه حقوق متداول

commonages agreements

توافقات حقوق متداول

جملات نمونه

commonages are vital for local communities.

مراتع مشترک برای جوامع محلی حیاتی هستند.

many farmers rely on commonages for grazing their livestock.

بسیاری از کشاورزان برای چراگاه دام خود به مراتع مشترک متکی هستند.

the management of commonages requires cooperation.

مدیریت مراتع مشترک نیاز به همکاری دارد.

commonages can help preserve biodiversity.

مراتع مشترک می‌توانند به حفظ تنوع زیستی کمک کنند.

access to commonages is a community right.

دسترسی به مراتع مشترک یک حق اجتماعی است.

commonages are often threatened by urban development.

مراتع مشترک اغلب مورد تهدید توسعه شهری قرار می‌گیرند.

restoring commonages can benefit the environment.

بازسازی مراتع مشترک می‌تواند به نفع محیط زیست باشد.

regulations are needed to protect commonages.

برای محافظت از مراتع مشترک به مقررات نیاز است.

commonages support the livelihoods of many families.

مراتع مشترک از معیشت بسیاری از خانواده‌ها حمایت می‌کنند.

education about commonages is essential for the youth.

آموزش در مورد مراتع مشترک برای جوانان ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید