communions

[ایالات متحده]/kəˈmjuːnɪənz/
[بریتانیا]/kəˈmjunɪənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل به اشتراک گذاری یا تبادل افکار و احساسات؛ گروه‌های مذهبی یا فرقه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

holy communions

تعمیدات مقدس

first communions

اولین ارتباطات

daily communions

ارتباطات روزانه

sacramental communions

ارتباطات مراسمی

frequent communions

ارتباطات مکرر

spiritual communions

ارتباطات معنوی

private communions

ارتباطات خصوصی

community communions

ارتباطات انجمن

group communions

ارتباطات گروهی

annual communions

ارتباطات سالانه

جملات نمونه

we celebrate our communions every sunday.

ما هر یکشنبه به جشن ارتباطات خود می‌پردازیم.

communions are an important part of our faith.

ارتباطات بخش مهمی از ایمان ما هستند.

the church organizes special communions for children.

کلیسای ارتباطات ویژه‌ای برای کودکان برگزار می‌کند.

she prepared for her first communions with great care.

او با دقت فراوان برای ارتباطات اولیه‌اش آماده شد.

communions can strengthen our community bonds.

ارتباطات می‌توانند پیوندهای اجتماعی ما را تقویت کنند.

they invited the whole family to witness the communions.

آنها کل خانواده را برای تماشای ارتباطات دعوت کردند.

communions often involve a ritual of sharing bread and wine.

ارتباطات اغلب شامل آیین به اشتراک گذاشتن نان و شراب است.

she felt a deep connection during the communions.

او در طول ارتباطات ارتباط عمیقی احساس کرد.

communions are celebrated differently in various cultures.

ارتباطات در فرهنگ‌های مختلف به روش‌های مختلف جشن گرفته می‌شوند.

after the communions, the congregation sang hymns together.

پس از ارتباطات، جماعت به طور مشترک سرودها را خواندند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید