companying friends
همراه با دوستان
companying guests
همراه با مهمانان
companying family
همراه با خانواده
companying colleagues
همراه با همکاران
companying clients
همراه با مشتریان
companying partners
همراه با شرکا
companying children
همراه با کودکان
companying teammates
همراه با هم تیمی ها
companying relatives
همراه با اقوام
companying pets
همراه با حیوانات خانگی
accompanying her to the concert was a great experience.
همراهی او در کنسرت یک تجربه فوق العاده بود.
the accompanying report provides detailed analysis.
گزارش همراه، تجزیه و تحلیل مفصلی ارائه می دهد.
he enjoys accompanying his friends on their travels.
او از همراهی دوستانش در سفرها لذت می برد.
accompanying the meal was a fine selection of wines.
همراه با غذا، انتخاب خوبی از شراب وجود داشت.
she has a talent for accompanying singers on the piano.
او استعداد همراهی خوانندگان را با پیانو دارد.
the accompanying music set the perfect mood for the event.
موسیقی همراه، حال و هوای مناسبی برای رویداد ایجاد کرد.
accompanying his speech were slides that illustrated his points.
همراه با سخنرانی او، اسلایدهایی وجود داشتند که نکات او را نشان می دادند.
the book comes with an accompanying cd for better understanding.
کتاب با یک CD همراه ارائه می شود تا درک بهتری حاصل شود.
he prefers to work in teams, often accompanying his colleagues.
او ترجیح می دهد در تیم کار کند و اغلب با همکارانش همراه باشد.
companying friends
همراه با دوستان
companying guests
همراه با مهمانان
companying family
همراه با خانواده
companying colleagues
همراه با همکاران
companying clients
همراه با مشتریان
companying partners
همراه با شرکا
companying children
همراه با کودکان
companying teammates
همراه با هم تیمی ها
companying relatives
همراه با اقوام
companying pets
همراه با حیوانات خانگی
accompanying her to the concert was a great experience.
همراهی او در کنسرت یک تجربه فوق العاده بود.
the accompanying report provides detailed analysis.
گزارش همراه، تجزیه و تحلیل مفصلی ارائه می دهد.
he enjoys accompanying his friends on their travels.
او از همراهی دوستانش در سفرها لذت می برد.
accompanying the meal was a fine selection of wines.
همراه با غذا، انتخاب خوبی از شراب وجود داشت.
she has a talent for accompanying singers on the piano.
او استعداد همراهی خوانندگان را با پیانو دارد.
the accompanying music set the perfect mood for the event.
موسیقی همراه، حال و هوای مناسبی برای رویداد ایجاد کرد.
accompanying his speech were slides that illustrated his points.
همراه با سخنرانی او، اسلایدهایی وجود داشتند که نکات او را نشان می دادند.
the book comes with an accompanying cd for better understanding.
کتاب با یک CD همراه ارائه می شود تا درک بهتری حاصل شود.
he prefers to work in teams, often accompanying his colleagues.
او ترجیح می دهد در تیم کار کند و اغلب با همکارانش همراه باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید