companying

[ایالات متحده]/ˈkʌmpəniɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkʌmpəniɪŋ/

ترجمه

n. سازمان کسب و کار؛ همراه؛ شریک؛ واحد نظامی
vi. اجتماعی شدن
vt. همراهی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

companying friends

همراه با دوستان

companying guests

همراه با مهمانان

companying family

همراه با خانواده

companying colleagues

همراه با همکاران

companying clients

همراه با مشتریان

companying partners

همراه با شرکا

companying children

همراه با کودکان

companying teammates

همراه با هم تیمی ها

companying relatives

همراه با اقوام

companying pets

همراه با حیوانات خانگی

جملات نمونه

accompanying her to the concert was a great experience.

همراهی او در کنسرت یک تجربه فوق العاده بود.

the accompanying report provides detailed analysis.

گزارش همراه، تجزیه و تحلیل مفصلی ارائه می دهد.

he enjoys accompanying his friends on their travels.

او از همراهی دوستانش در سفرها لذت می برد.

accompanying the meal was a fine selection of wines.

همراه با غذا، انتخاب خوبی از شراب وجود داشت.

she has a talent for accompanying singers on the piano.

او استعداد همراهی خوانندگان را با پیانو دارد.

the accompanying music set the perfect mood for the event.

موسیقی همراه، حال و هوای مناسبی برای رویداد ایجاد کرد.

accompanying his speech were slides that illustrated his points.

همراه با سخنرانی او، اسلایدهایی وجود داشتند که نکات او را نشان می دادند.

the book comes with an accompanying cd for better understanding.

کتاب با یک CD همراه ارائه می شود تا درک بهتری حاصل شود.

he prefers to work in teams, often accompanying his colleagues.

او ترجیح می دهد در تیم کار کند و اغلب با همکارانش همراه باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید