compañero

[ایالات متحده]//kom.paˈɲe.ɾo//
[بریتانیا]//kom.paˈɲe.ɾo//

ترجمه

n.同伴;朋友;同事;伙伴;搭档;同学;旅伴;伴侣;配偶

عبارات و ترکیب‌ها

mi compañero

همراهِ من

tu compañero

همراهِ تو

un compañero

یک همراه

mis compañeros

همراهانِ من

sus compañeros

همراهانِ آن‌ها

compañero de trabajo

همکار

compañero de clase

همکلاسی

buen compañero

همراهِ خوب

جملات نمونه

i introduced my partner to the new manager.

من رابط کاری‌ام را به مدیر جدید معرفی کردم.

she is my ideal travel companion.

او همسفر ایده‌آل من است.

my desk mate is very funny.

هم میز من خیلی خنده‌رو است.

he lost his teammate in the game.

او یار خود را در بازی گم کرد.

we need a third companion for the trip.

ما به یک همسفر سوم برای سفر نیاز داریم.

my high school classmate visited me yesterday.

همکلاسی دبیرستانی من دیروز به دیدنم آمد.

the running companion motivates me.

همدم دویدن مرا تشویق می‌کند.

she became my life partner last year.

او در سال گذشته شریک زندگی من شد.

every hero needs a faithful companion.

هر قهرمان به یک رفیق وفادار نیاز دارد.

his business associate arrived early.

شریک تجاری او زود رسید.

being a good companion requires patience.

همدم خوب بودن نیازمند صبر است.

the dog is a loyal companion to the family.

سگ رفیق وفاداری برای خانواده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید