complaisances

[ایالات متحده]/kəmˈpleɪzəns/
[بریتانیا]/kəmˈpleɪzəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمایل به خوشحال کردن دیگران؛ ادب؛ احترام؛ انطباق

عبارات و ترکیب‌ها

excessive complaisance

مُبالَغَه در سازشکاری

complaisance towards

سازش با

complaisance in

سازش در

forced complaisance

سازش اجباری

natural complaisance

سازش طبیعی

complaisance behavior

رفتار سازشکارانه

showing complaisance

نشان دادن سازش

complaisance attitude

نگاه سازشکارانه

complaisance and kindness

سازش و مهربانی

complaisance towards others

سازش با دیگران

جملات نمونه

his complaisance won him many friends.

رفتارش دوستانه، دوستی‌های زیادی برایش به ارمغان آورد.

she acted with complaisance to avoid conflict.

او برای جلوگیری از درگیری با رفتار دوستانه عمل کرد.

complaisance is often mistaken for weakness.

اغراق‌آمیزی، اغلب به عنوان ضعف تلقی می‌شود.

the complaisance of the staff impressed the guests.

رفتار دوستانه کارکنان مهمانان را تحت تاثیر قرار داد.

his complaisance made him a good team player.

رفتار دوستانه او باعث شد یک هم‌تیمی خوب باشد.

they appreciated her complaisance during the meeting.

آنها رفتار دوستانه او را در طول جلسه سپاسگزار بودند.

her complaisance was evident in her willingness to help.

رفتار دوستانه او در تمایل او به کمک آشکار بود.

he showed complaisance in dealing with difficult customers.

او در برخورد با مشتریان دشوار رفتار دوستانه نشان داد.

complaisance can sometimes lead to being taken advantage of.

اغراق‌آمیزی، گاهی اوقات می‌تواند منجر به سوء استفاده شود.

her complaisance was appreciated by her colleagues.

همکارانش از رفتار دوستانه او قدردانی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید