comprehendingly

[ایالات متحده]/ˌkɒmprɪˈhɛndɪŋli/
[بریتانیا]/ˌkɑːmprɪˈhɛndɪŋli/

ترجمه

adv. به روشی که درک را نشان می‌دهد; به شیوه‌ای که فهم را به نمایش می‌گذارد

عبارات و ترکیب‌ها

comprehendingly nod

با درک سر تک بزن

comprehendingly listen

با درک سر گوش کن

comprehendingly respond

با درک سر پاسخ بده

comprehendingly observe

با درک سر مشاهده کن

comprehendingly smile

با درک سر لبخند بزن

comprehendingly agree

با درک سر موافقت کن

comprehendingly accept

با درک سر بپذیر

comprehendingly explain

با درک سر توضیح بده

comprehendingly analyze

با درک سر تجزیه و تحلیل کن

comprehendingly discuss

با درک سر بحث کن

جملات نمونه

she listened to him comprehendingly.

او با دقت به حرف‌های او گوش داد.

he nodded comprehendingly during the lecture.

او در طول سخنرانی با دقت سر تکان داد.

they looked at each other comprehendingly.

آنها با دقت به یکدیگر نگاه کردند.

the teacher explained the concept comprehendingly.

معلم مفهوم را به طور کامل توضیح داد.

she smiled at him comprehendingly.

او با دقت به او لبخند زد.

he spoke comprehendingly about the situation.

او در مورد وضعیت به طور کامل صحبت کرد.

they discussed the issue comprehendingly.

آنها به طور کامل مسئله را مورد بحث قرار دادند.

she responded comprehendingly to his concerns.

او به طور کامل به نگرانی‌های او پاسخ داد.

he explained the rules comprehendingly to the new players.

او قوانین را به طور کامل برای بازیکنان جدید توضیح داد.

her eyes sparkled comprehendingly as she read the book.

در حالی که او کتاب را می‌خواند، چشمانش با فهمیدن موضوع برق زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید