concentred

[ایالات متحده]/ˈkɒnsəntəd/
[بریتانیا]/ˈkɑnsəntərd/

ترجمه

v. بر روی یک نقطه تمرکز یا توجه یا تلاش خود را متمرکز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

concentred effort

تلاش متمرکز

concentred focus

تمرکز متمرکز

concentred attention

توجه متمرکز

concentred power

قدرت متمرکز

concentred strategy

استراتژی متمرکز

concentred approach

رویکرد متمرکز

concentred resources

منابع متمرکز

concentred mindset

نگرش متمرکز

concentred action

اقدام متمرکز

concentred vision

چشم انداز متمرکز

جملات نمونه

the team's efforts are concentred on improving customer service.

تلاش‌های تیم بر بهبود خدمات مشتری متمرکز است.

she concentred her thoughts on the upcoming exam.

او افکار خود را بر امتحان پیش رو متمرکز کرد.

the project was concentred around sustainable development.

پروژه بر توسعه پایدار متمرکز بود.

his energy was concentred on achieving his goals.

انرژی او بر دستیابی به اهدافش متمرکز بود.

the discussion was concentred on climate change issues.

بحث بر مسائل تغییرات آب و هوایی متمرکز بود.

they concentred their resources to tackle the crisis.

آنها منابع خود را برای مقابله با بحران متمرکز کردند.

the artist's work is often concentred on social themes.

اثر هنرمند اغلب بر مضامین اجتماعی متمرکز است.

her studies are concentred in the field of biology.

تحقیقات او در زمینه زیست شناسی متمرکز است.

the conference was concentred on technological advancements.

کنفرانس بر پیشرفت‌های فناوری متمرکز بود.

his thoughts were concentred on finding a solution.

افکار او بر یافتن راه حلی متمرکز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید