conducing

[ایالات متحده]/kənˈdjuːsɪŋ/
[بریتانیا]/kənˈduːsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سودمند; به نتیجه‌ای کمک کننده

عبارات و ترکیب‌ها

conducing to success

منجر شدن به موفقیت

conducing to growth

منجر شدن به رشد

conducing to change

منجر شدن به تغییر

conducing to harmony

منجر شدن به هماهنگی

conducing to innovation

منجر شدن به نوآوری

conducing to progress

منجر شدن به پیشرفت

conducing to improvement

منجر شدن به بهبود

conducing to efficiency

منجر شدن به کارایی

conducing to understanding

منجر شدن به درک

conducing to collaboration

منجر شدن به همکاری

جملات نمونه

regular exercise is conducing to good health.

ورزش منظم به سلامتی خوب کمک می‌کند.

a positive work environment is conducing to productivity.

محیط کار مثبت به افزایش بهره‌وری کمک می‌کند.

good communication is conducing to team success.

ارتباطات خوب به موفقیت تیم کمک می‌کند.

reading regularly is conducing to better writing skills.

مطالعه منظم به بهبود مهارت‌های نوشتاری کمک می‌کند.

healthy eating habits are conducing to overall well-being.

عادات غذایی سالم به سلامت کلی کمک می‌کند.

a supportive family is conducing to a child's development.

خانواده‌ای پشتیبان به رشد کودک کمک می‌کند.

engaging in community service is conducing to personal growth.

شرکت در خدمات اجتماعی به رشد شخصی کمک می‌کند.

having a mentor can be conducing to career advancement.

داشتن یک راهنما می‌تواند به ارتقای شغلی کمک کند.

setting clear goals is conducing to achieving success.

تعیین اهداف روشن به دستیابی به موفقیت کمک می‌کند.

collaboration among teams is conducing to innovation.

همکاری بین تیم‌ها به نوآوری کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید