confederates

[ایالات متحده]/kənˈfɛd.ər.əts/
[بریتانیا]/kənˈfɛd.əˌrɛts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شرکای یک توطئه یا اتحاد

عبارات و ترکیب‌ها

confederates in arms

هم پیمانان در جنگ

confederates of war

هم پیمانان جنگ

confederates united

هم پیمانان متحد

loyal confederates

هم پیمانان وفادار

confederates together

هم پیمانان با هم

rebel confederates

هم پیمانان شورشی

confederates alliance

ائتلاف هم پیمانان

confederates' cause

هدف هم پیمانان

confederates' rights

حقوق هم پیمانان

confederates' victory

پیروزی هم پیمانان

جملات نمونه

the confederates worked together to achieve their goals.

هم‌پیمانان برای دستیابی به اهداف خود با یکدیگر همکاری کردند.

many confederates joined the cause for freedom.

بسیاری از هم‌پیمانان به جنبش آزادی پیوستند.

the confederates strategized their next move carefully.

هم‌پیمانان با دقت استراتژی حرکت بعدی خود را برنامه‌ریزی کردند.

she relied on her confederates for support during the project.

او برای حمایت در طول پروژه به هم‌پیمانان خود تکیه کرد.

the confederates celebrated their victory together.

هم‌پیمانان پیروزی خود را با هم جشن گرفتند.

confederates often share a common vision.

هم‌پیمانان اغلب یک چشم‌انداز مشترک دارند.

trust among confederates is crucial for success.

اعتماد بین هم‌پیمانان برای موفقیت بسیار مهم است.

the confederates communicated regularly to stay aligned.

هم‌پیمانان برای هماهنگی به طور منظم با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کردند.

confederates can provide valuable resources to each other.

هم‌پیمانان می‌توانند منابع ارزشمندی در اختیار یکدیگر قرار دهند.

they formed alliances with other confederates to strengthen their position.

آنها برای تقویت موقعیت خود با هم‌پیمانان دیگر متحد شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید