confessedly true
به طور آشکارا درست
confessedly wrong
به طور آشکارا نادرست
confessedly guilty
به طور آشکارا گناهکار
confessedly difficult
به طور آشکارا دشوار
confessedly flawed
به طور آشکارا معیوب
confessedly biased
به طور آشکارا مغرضانه
confessedly limited
به طور آشکارا محدود
confessedly naive
به طور آشکارا سادهلوح
confessedly unprepared
به طور آشکارا آماده نبودن
confessedly unqualified
به طور آشکارا غیر واجد شرایط
he confessedly struggled with the difficult material.
او به طور آشکارا با مطالب دشوار دست و پنجه نرم کرد.
she was confessedly nervous before her presentation.
او به طور آشکارا قبل از ارائه خود عصبی بود.
confessedly, he is not the best candidate for the job.
به طور آشکارا، او بهترین گزینه برای این شغل نیست.
they confessedly enjoyed the movie more than expected.
آنها به طور آشکارا از فیلم بیشتر از حد انتظار لذت بردند.
confessedly, her cooking skills need improvement.
به طور آشکارا، مهارت های آشپزی او نیاز به بهبود دارد.
he confessedly found the book quite boring.
او به طور آشکارا کتاب را بسیار خسته کننده یافت.
confessedly, they were not prepared for the test.
به طور آشکارا، آنها برای امتحان آماده نبودند.
she confessedly preferred summer over winter.
او به طور آشکارا تابستان را بر زمستان ترجیح می داد.
confessedly, he has a weakness for sweets.
به طور آشکارا، او ضعف شیرینی دارد.
they confessedly took a long time to make their decision.
آنها به طور آشکارا مدت زیادی طول کشید تا تصمیم خود را اتخاذ کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید