confessedly

[ایالات متحده]/kənˈfɛsɪdli/
[بریتانیا]/kənˈfɛsɪdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به وضوح و به طور غیرقابل انکار؛ بدون شک؛ به طور عمومی پذیرفته شده

عبارات و ترکیب‌ها

confessedly true

به طور آشکارا درست

confessedly wrong

به طور آشکارا نادرست

confessedly guilty

به طور آشکارا گناهکار

confessedly difficult

به طور آشکارا دشوار

confessedly flawed

به طور آشکارا معیوب

confessedly biased

به طور آشکارا مغرضانه

confessedly limited

به طور آشکارا محدود

confessedly naive

به طور آشکارا ساده‌لوح

confessedly unprepared

به طور آشکارا آماده نبودن

confessedly unqualified

به طور آشکارا غیر واجد شرایط

جملات نمونه

he confessedly struggled with the difficult material.

او به طور آشکارا با مطالب دشوار دست و پنجه نرم کرد.

she was confessedly nervous before her presentation.

او به طور آشکارا قبل از ارائه خود عصبی بود.

confessedly, he is not the best candidate for the job.

به طور آشکارا، او بهترین گزینه برای این شغل نیست.

they confessedly enjoyed the movie more than expected.

آنها به طور آشکارا از فیلم بیشتر از حد انتظار لذت بردند.

confessedly, her cooking skills need improvement.

به طور آشکارا، مهارت های آشپزی او نیاز به بهبود دارد.

he confessedly found the book quite boring.

او به طور آشکارا کتاب را بسیار خسته کننده یافت.

confessedly, they were not prepared for the test.

به طور آشکارا، آنها برای امتحان آماده نبودند.

she confessedly preferred summer over winter.

او به طور آشکارا تابستان را بر زمستان ترجیح می داد.

confessedly, he has a weakness for sweets.

به طور آشکارا، او ضعف شیرینی دارد.

they confessedly took a long time to make their decision.

آنها به طور آشکارا مدت زیادی طول کشید تا تصمیم خود را اتخاذ کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید