confinee

[ایالات متحده]/ˌkɒnfɪˈniː/
[بریتانیا]/ˌkɑːnfɪˈniː/

ترجمه

n. کسی که محبوس یا زندانی است

عبارات و ترکیب‌ها

confinee rights

حقوق محدود شده

confinee status

وضعیت محدود شده

confinee treatment

رفتار با محدود شده

confinee population

جمعیت محدود شده

confinee conditions

شرایط محدود شده

confinee experience

تجربه محدود شده

confinee support

حمایت از محدود شده

confinee laws

قوانین مربوط به محدود شده

confinee advocacy

حمایت‌گری از محدود شده

confinee issues

مشکلات محدود شده

جملات نمونه

the confinee expressed their thoughts during the session.

متعهد، نظرات خود را در طول جلسه بیان کرد.

the conditions for the confinee were reviewed regularly.

شرایط متعهد به طور منظم مورد بررسی قرار می گرفت.

support programs are essential for the well-being of the confinee.

برنامه های حمایتی برای سلامت و تندرستی متعهد ضروری هستند.

the confinee was granted a temporary release for good behavior.

متعهد به دلیل رفتار خوب، مرخصی موقت دریافت کرد.

legal rights of the confinee must be respected.

حقوق قانونی متعهد باید مورد احترام قرار گیرد.

family visits were allowed for the confinee.

بازدیدهای خانوادگی برای متعهد مجاز بود.

the confinee participated in rehabilitation programs.

متعهد در برنامه های توانبخشی شرکت کرد.

communication with the outside world is limited for the confinee.

ارتباط با دنیای خارج برای متعهد محدود است.

the confinee's case will be reviewed next month.

پرونده متعهد ماه آینده مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

psychological support is crucial for the confinee's recovery.

حمایت روانشناختی برای بهبودی متعهد بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید