conformism

[ایالات متحده]/kən'fɔːmɪzəm/
[بریتانیا]/kən'fɔrmɪzm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. به‌طور کورکورانه‌ای از نگرش‌های متعارف پیروی کردن بدون تفکر مستقل.

جملات نمونه

Social conformism can be seen in many aspects of our daily lives.

می‌توان سازگاری اجتماعی را در بسیاری از جنبه‌های زندگی روزمره ما مشاهده کرد.

She always follows the latest fashion trends, showing her conformism.

او همیشه از آخرین ترندهای مد پیروی می‌کند و سازگاری خود را نشان می‌دهد.

Conformism often leads to a lack of creativity and originality.

سازگاری اغلب منجر به فقدان خلاقیت و اصالت می‌شود.

Peer pressure can contribute to conformism among teenagers.

فشار همسالان می‌تواند به سازگاری در بین نوجوانان کمک کند.

The company culture promotes conformism rather than individuality.

فرهنگ شرکت، سازگاری را به جای فردیت ترویج می‌کند.

Conformism can hinder progress and innovation in society.

سازگاری می‌تواند پیشرفت و نوآوری را در جامعه مختل کند.

He refuses to conform to societal expectations, rejecting conformism.

او از پیروی از انتظارات جامعه امتناع می‌کند و سازگاری را رد می‌کند.

Educational systems sometimes encourage conformism over critical thinking.

سیستم‌های آموزشی گاهی اوقات سازگاری را به جای تفکر انتقادی تشویق می‌کنند.

Conformism can lead to a lack of diversity and inclusivity in communities.

سازگاری می‌تواند منجر به فقدان تنوع و فراگیری در جوامع شود.

Breaking free from conformism can be a liberating experience for many individuals.

رها شدن از سازگاری می‌تواند یک تجربه آزادکننده برای بسیاری از افراد باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید