conniptions

[ایالات متحده]/kəˈnɪpʃənz/
[بریتانیا]/kəˈnɪpʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انفجار هیستریک؛ خشم شدید

عبارات و ترکیب‌ها

conniptions fit

حالت عصبانیت شدید

conniptions over

عصبی شدن درباره

conniptions about

عصبی شدن در مورد

conniptions from

عصبی شدن از

conniptions overreact

واکنش اغراق‌آمیز

conniptions caused

ناشی از عصبانیت

conniptions arise

ایجاد عصبانیت

conniptions triggered

فعال شدن عصبانیت

conniptions ensue

عصبانیت رخ می‌دهد

conniptions erupt

عصبانیت فوران می‌کند

جملات نمونه

she had conniptions when she found out her car was towed.

وقتی متوجه شد ماشینش کشیده شده، دچار عصبانیت شدیدی شد.

his conniptions over the messy house were quite dramatic.

واکنش‌های او نسبت به خانه نامرتب بسیار نمایشی بود.

my mother would have conniptions if i didn't clean my room.

اگر اتاق خودم را تمیز نکنم، مادرم دچار عصبانیت می‌شود.

she threw a fit of conniptions when she missed the bus.

وقتی اتوبوس را از دست داد، دچار یک دوره‌ی عصبانیت شد.

his conniptions during the meeting made everyone uncomfortable.

واکنش‌های او در طول جلسه باعث ناراحتی همه شد.

they had conniptions over the unexpected changes in the schedule.

آنها در مورد تغییرات غیرمنتظره در برنامه دچار عصبانیت شدند.

she often has conniptions when her plans go awry.

او اغلب وقتی برنامه‌هایش به هم می‌ریزد، دچار عصبانیت می‌شود.

his conniptions were loud enough to attract attention.

واکنش‌های او به اندازه‌ای بلند بود که توجه را به خود جلب کرد.

after hearing the news, she was in such conniptions.

بعد از شنیدن خبر، او در چنین حالتی از عصبانیت بود.

they had conniptions about the rising prices at the store.

آنها در مورد افزایش قیمت‌ها در مغازه دچار عصبانیت شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید