connotative

[ایالات متحده]/ˈkɒnəteɪtɪv/
[بریتانیا]/ˈkɑːnəˌteɪtɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اشاره به یک معنی یا نوانس اضافی

عبارات و ترکیب‌ها

connotative meaning

معنای ضمنی

connotative language

زبان ضمنی

connotative value

ارزش ضمنی

connotative association

ارتباط ضمنی

connotative nuance

ظرافت ضمنی

connotative symbolism

نمادگرایی ضمنی

connotative context

زمینه ضمنی

connotative interpretation

تفسیر ضمنی

connotative expression

بیان ضمنی

connotative reference

اشاره ضمنی

جملات نمونه

the word 'home' has a connotative meaning of warmth and safety.

کلمه 'خانه' بار معنایی ضمنی از گرما و ایمنی دارد.

in literature, colors often have connotative associations.

در ادبیات، رنگ‌ها اغلب ارتباطات معنایی ضمنی دارند.

her smile had a connotative message of reassurance.

لبخند او پیامی ضمنی از اطمینان خاطر داشت.

words can have both denotative and connotative meanings.

کلمات می‌توانند هم معانی حسی و هم معانی ضمنی داشته باشند.

the connotative aspect of the term 'freedom' varies by culture.

جنبه معنایی ضمنی واژه 'آزادی' بسته به فرهنگ متفاوت است.

understanding the connotative meanings can enhance communication.

درک معانی ضمنی می‌تواند ارتباطات را بهبود بخشد.

some phrases carry a connotative weight that influences perception.

برخی عبارات بار معنایی ضمنی دارند که بر درک تأثیر می‌گذارد.

the connotative meaning of 'childish' can be negative.

معنای ضمنی 'کودکانه' می‌تواند منفی باشد.

in art, shapes can have connotative interpretations.

در هنر، شکل‌ها می‌توانند تفاسیر معنایی ضمنی داشته باشند.

his tone had a connotative hint of sarcasm.

لحن او اشاره‌ای ضمنی به طعنه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید