consensual

[ایالات متحده]/kən'sensjʊəl/
[بریتانیا]/kən'sɛnʃuəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. توافق شده توسط تمامی طرف‌های درگیر، با رضایت متقابل.

جملات نمونه

a consensual marriage; a consensual contract.

ازدواج توافقی؛ قرارداد توافقی

from criterion, in comparing with student-consensual scoring, expert-consensual scoring,dichotomize scoring, and expert-mode scoring.

از معیار، در مقایسه با امتیازدهی توافقی دانش‌آموز، امتیازدهی توافقی متخصص، امتیازدهی دودویی و امتیازدهی حالت متخصص.

the consensual crimes of prostitution, drug abuse, and illegal gambling.

جرایم توافقی روسری، سوء استفاده از مواد مخدر و قمار غیرقانونی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید