constituency

[ایالات متحده]/kənˈstɪtjuənsi/
[بریتانیا]/kənˈstɪtʃuənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گروهی از رأی‌دهندگان در یک منطقه مشخص؛ حامیان؛ مشتریان.

عبارات و ترکیب‌ها

voting constituency

حوزه انتخاباتی

جملات نمونه

The constituency are voting tomorrow.

فردا رای‌گیری در حوزه انتخابیه انجام خواهد شد.

a constituency of racing fans .

گروهی از طرفداران مسابقات.

the coterminous Borough and Parliamentary Constituency of Blyth Valley.

منطقه و حوزه انتخاباتی هم‌مرز بلایت ولی.

Our constituency covers the city’s poorest areas.

حوزه انتخابیه ما مناطق فقیرتر شهر را پوشش می‌دهد.

his tireless energy and folksy oratory were much in demand at constituency lunches.

انرژی بی‌وقفه و سخنرانی‌های مردمی او در ناهارها و گردهمایی‌های حوزه انتخابیه بسیار مورد تقاضا بود.

Japan’s electoral system of multi-member constituencies

سیستم انتخاباتی ژاپن با حوزه های چند نماینده‌ای

candidates on the left's slate won 74 per cent of constituency votes.

نامزدان فهرست چپ 74 درصد از آرا حوزه انتخابیه را به دست آوردند.

It would be grossly anachronistic and a mistake for the party to readopt this approach in a Lower House election now held under a single-seat constituency system.

بازگشت حزب به این رویکرد در انتخابات مجلس فعلی که با سیستم یک کرسی انتخاباتی برگزار می‌شود، به شدت غیرهمزمان و اشتباه خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید