contemn the weak
تحقیر ضعیف
contemn their beliefs
تحقیر باورهای آنها
contemn the past
تحقیر گذشته
contemn authority
تحقیر قدرت
contemn the truth
تحقیر حقیقت
contemn their efforts
تحقیر تلاش های آنها
contemn the rules
تحقیر قوانین
contemn the rich
تحقیر ثروتمندان
contemn the weak-minded
تحقیر افراد کمفکر
contemn the unworthy
تحقیر افراد بیارزش
many people contemn those who do not follow the rules.
بسیاری از مردم کسانی را که قوانین را رعایت نمیکنند، تحقیر میکنند.
he tends to contemn authority figures.
او معمولاً مقامات را تحقیر میکند.
she does not contemn others' opinions.
او نظرات دیگران را تحقیر نمیکند.
to contemn the past is to ignore valuable lessons.
تحقیر گذشته به معنای نادیده گرفتن درسهای ارزشمند است.
they contemn those who lack ambition.
آنها کسانی را که فاقد جاهطلبی هستند، تحقیر میکنند.
it is unwise to contemn the advice of experienced professionals.
تحقیر توصیه مشاوران با تجربه غیرمنصفانه است.
some may contemn the efforts of volunteers.
بعضیها ممکن است تلاش داوطلبان را تحقیر کنند.
to contemn the struggles of others is to lack empathy.
تحقیر مبارزات دیگران نشاندهنده فقدان همدلی است.
he does not contemn those who are different from him.
او کسانی را که با او متفاوت هستند، تحقیر نمیکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید