contemporized

[ایالات متحده]/kənˈtɛmpəraɪzd/
[بریتانیا]/kənˈtɛmpəraɪzd/

ترجمه

vi. همزمان اتفاق افتادن; متعلق به یک دوره بودن
vt. همزمان اتفاق انداختن; متعلق به یک دوره کردن

عبارات و ترکیب‌ها

contemporized design

طراحی نوین

contemporized style

سبک نوین

contemporized approach

رویکرد نوین

contemporized version

نسخه نوین

contemporized art

هنر نوین

contemporized theme

موضوع نوین

contemporized architecture

معماری نوین

contemporized fashion

مد نوین

contemporized narrative

داستان‌سرایی نوین

contemporized concept

مفهوم نوین

جملات نمونه

we need to contemporize our marketing strategy to appeal to younger audiences.

ما نیاز داریم استراتژی بازاریابی خود را به منظور جذب مخاطبان جوان‌تر، به‌روز کنیم.

the museum decided to contemporize its exhibits to attract more visitors.

موزه تصمیم گرفت نمایشگاه‌های خود را به‌روز کند تا بازدیدکنندگان بیشتری را جذب کند.

they want to contemporize the classic novel for a modern audience.

آن‌ها می‌خواهند رمان کلاسیک را برای مخاطبان مدرن به‌روز کنند.

her design work aims to contemporize traditional crafts.

طراحی‌های او به منظور به‌روز کردن هنرهای سنتی است.

we should contemporize our approach to education to meet current needs.

ما باید رویکرد خود به آموزش را به‌روز کنیم تا نیازهای فعلی را برآورده کنیم.

the fashion brand is looking to contemporize its image for the new season.

برند مد به دنبال به‌روز کردن ظاهر خود برای فصل جدید است.

to stay relevant, the company must contemporize its product line.

برای حفظ ارتباط، شرکت باید خط تولید محصولات خود را به‌روز کند.

they are working to contemporize the software for today's users.

آن‌ها در حال کار برای به‌روز رسانی نرم‌افزار برای کاربران امروزی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید