convulsing

[ایالات متحده]/kənˈvʌlsɪŋ/
[بریتانیا]/kənˈvʌlsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث لرزش شدید یا اسپاسمیک شدن

عبارات و ترکیب‌ها

convulsing body

تشنج بدن

convulsing muscles

تشنج عضلات

convulsing child

کودک در حال تشنج

convulsing patient

بیمار در حال تشنج

convulsing fit

تشنج

convulsing violently

تشنج شدید

convulsing seizure

تشنج

convulsing limb

اندام در حال تشنج

convulsing reaction

واکنش تشنجی

convulsing in pain

درد ناشی از تشنج

جملات نمونه

the patient was convulsing on the floor.

بیمار روی زمین دچار تشنج بود.

he fell to the ground, convulsing uncontrollably.

او روی زمین افتاد و به طور غیرقابل کنترلی دچار تشنج شد.

she watched in horror as the dog began convulsing.

او با وحشت تماشا کرد که سگ دچار تشنج شده است.

the child was convulsing due to a high fever.

بچه به دلیل تب بالا دچار تشنج شده بود.

after the seizure, he was left convulsing for several minutes.

پس از تشنج، او برای چند دقیقه دچار تشنج باقی ماند.

emergency services arrived while she was still convulsing.

خدمات اورژانس در حالی که او هنوز دچار تشنج بود، رسیدند.

he was convulsing violently after the electric shock.

او پس از شوک الکتریکی به شدت دچار تشنج شده بود.

convulsing can be a sign of a serious medical condition.

تشنج می‌تواند نشانه‌ای از یک بیماری جدی باشد.

she tried to hold him still while he was convulsing.

او سعی کرد در حالی که دچار تشنج بود، او را ثابت نگه دارد.

the doctor explained that convulsing can occur during a seizure.

پزشک توضیح داد که تشنج می‌تواند در طول تشنج رخ دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید