cooped up
محصور
cooped together
در کنار هم محصور
cooped inside
درون محصور
cooped away
دور محصور
cooped out
خسته از محبوس شدن
cooped off
جداده از محبوس شدن
cooped in
درون محصور
cooped for
محصور برای
cooped with
محصور با
cooped around
محصور در اطراف
after being cooped up all day, i needed some fresh air.
بعد از اینکه تمام روز در خانه گیر افتاده بودم، به هوای تازه نیاز داشتم.
the kids felt cooped up during the long rainy weekend.
کودکان در طول آخر هفته بارانی طولانی احساس خفقان میکردند.
she often feels cooped in her small apartment.
او اغلب در آپارتمان کوچک خود احساس خفقان میکند.
he was cooped up in the office for too long.
او برای مدت طولانی در دفتر گیر افتاده بود.
being cooped up at home can lead to boredom.
خفقان در خانه میتواند منجر به کسالت شود.
they felt cooped up after a week of bad weather.
آنها بعد از یک هفته هوای بد احساس خفقان کردند.
don't let the kids get cooped up during the holidays.
در تعطیلات اجازه ندهید بچهها خفقان کنند.
she was cooped up with her studies for the final exams.
او برای امتحانات نهایی درگیر تحصیلات خود بود.
he felt cooped up in the small town with no activities.
او در آن شهر کوچک با نداشتن فعالیت احساس خفقان میکرد.
after being cooped up, they decided to go for a hike.
بعد از اینکه در خانه گیر افتادند، تصمیم گرفتند به پیادهروی بروند.
cooped up
محصور
cooped together
در کنار هم محصور
cooped inside
درون محصور
cooped away
دور محصور
cooped out
خسته از محبوس شدن
cooped off
جداده از محبوس شدن
cooped in
درون محصور
cooped for
محصور برای
cooped with
محصور با
cooped around
محصور در اطراف
after being cooped up all day, i needed some fresh air.
بعد از اینکه تمام روز در خانه گیر افتاده بودم، به هوای تازه نیاز داشتم.
the kids felt cooped up during the long rainy weekend.
کودکان در طول آخر هفته بارانی طولانی احساس خفقان میکردند.
she often feels cooped in her small apartment.
او اغلب در آپارتمان کوچک خود احساس خفقان میکند.
he was cooped up in the office for too long.
او برای مدت طولانی در دفتر گیر افتاده بود.
being cooped up at home can lead to boredom.
خفقان در خانه میتواند منجر به کسالت شود.
they felt cooped up after a week of bad weather.
آنها بعد از یک هفته هوای بد احساس خفقان کردند.
don't let the kids get cooped up during the holidays.
در تعطیلات اجازه ندهید بچهها خفقان کنند.
she was cooped up with her studies for the final exams.
او برای امتحانات نهایی درگیر تحصیلات خود بود.
he felt cooped up in the small town with no activities.
او در آن شهر کوچک با نداشتن فعالیت احساس خفقان میکرد.
after being cooped up, they decided to go for a hike.
بعد از اینکه در خانه گیر افتادند، تصمیم گرفتند به پیادهروی بروند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید