cooped

[ایالات متحده]/kuːpt/
[بریتانیا]/kuːpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قفس مرغ; یک خانه کوچک; یک سبد ماهیگیری
vt. در قفس محدود کردن; محدود کردن; زندانی کردن
vi. در حالی که در خدمت هستید در یک ماشین پلیس چرت زدن

عبارات و ترکیب‌ها

cooped up

محصور

cooped together

در کنار هم محصور

cooped inside

درون محصور

cooped away

دور محصور

cooped out

خسته از محبوس شدن

cooped off

جداده از محبوس شدن

cooped in

درون محصور

cooped for

محصور برای

cooped with

محصور با

cooped around

محصور در اطراف

جملات نمونه

after being cooped up all day, i needed some fresh air.

بعد از اینکه تمام روز در خانه گیر افتاده بودم، به هوای تازه نیاز داشتم.

the kids felt cooped up during the long rainy weekend.

کودکان در طول آخر هفته بارانی طولانی احساس خفقان می‌کردند.

she often feels cooped in her small apartment.

او اغلب در آپارتمان کوچک خود احساس خفقان می‌کند.

he was cooped up in the office for too long.

او برای مدت طولانی در دفتر گیر افتاده بود.

being cooped up at home can lead to boredom.

خفقان در خانه می‌تواند منجر به کسالت شود.

they felt cooped up after a week of bad weather.

آنها بعد از یک هفته هوای بد احساس خفقان کردند.

don't let the kids get cooped up during the holidays.

در تعطیلات اجازه ندهید بچه‌ها خفقان کنند.

she was cooped up with her studies for the final exams.

او برای امتحانات نهایی درگیر تحصیلات خود بود.

he felt cooped up in the small town with no activities.

او در آن شهر کوچک با نداشتن فعالیت احساس خفقان می‌کرد.

after being cooped up, they decided to go for a hike.

بعد از اینکه در خانه گیر افتادند، تصمیم گرفتند به پیاده‌روی بروند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید