corporators

[ایالات متحده]/ˈkɔːpəreɪtə/
[بریتانیا]/ˈkɔːr.pə.reɪ.t̬ɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عضو از یک شرکت یا سازمان؛ یک عضو از یک شخصیت حقوقی؛ یک دارنده سهام در یک شرکت

عبارات و ترکیب‌ها

corporator meeting

جلسه عضویت

corporator rights

حقوق عضویت

corporator duties

وظایف عضویت

corporator agreement

توافقنامه عضویت

corporator vote

رای عضویت

corporator benefits

مزایای عضویت

corporator role

نقش عضویت

corporator shares

سهام عضویت

corporator meeting minutes

صورتجلسه جلسه عضویت

corporator liability

مسئولیت عضویت

جملات نمونه

the corporator attended the annual meeting.

نماینده شرکت در جلسه سالانه حضور داشت.

each corporator has a vote in the decision-making process.

هر نماینده شرکت در فرآیند تصمیم‌گیری رأی دارد.

the corporator proposed a new business strategy.

نماینده شرکت یک استراتژی تجاری جدید پیشنهاد داد.

as a corporator, you are responsible for the company's success.

به عنوان نماینده شرکت، شما مسئول موفقیت شرکت هستید.

the corporator's input was invaluable during the discussion.

نظرات نماینده شرکت در طول بحث بسیار ارزشمند بود.

we need to elect a new corporator for the board.

ما باید یک نماینده شرکت جدید را برای هیئت مدیره انتخاب کنیم.

the corporator expressed concerns about the recent changes.

نماینده شرکت نگرانی خود را در مورد تغییرات اخیر ابراز کرد.

every corporator must comply with the company bylaws.

هر نماینده شرکت باید با اساسنامه شرکت مطابقت داشته باشد.

the corporator reviewed the financial reports carefully.

نماینده شرکت گزارش‌های مالی را با دقت بررسی کرد.

being a corporator comes with certain privileges.

نماینده بودن مزایای خاصی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید