executive

[ایالات متحده]/ɪɡˈzɛk.jʊ.tɪv/
[بریتانیا]/ɪɡˈzɛk.jʊ.tɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرتبط با اجرا یا مدیریت; قادر به اجرا یا مدیریت
n. اداره یا کمیته اجرایی; افسر اجرایی یا مدیر ارشد

عبارات و ترکیب‌ها

executive decision

تصمیم اجرایی

executive summary

خلاصه اجرایی

executive board

هیئت مدیره

executive role

نقش اجرایی

executive team

تیم اجرایی

executive position

موقعیت اجرایی

executive officer

مسئول اجرایی

executive function

عملکرد اجرایی

executive leadership

رهبری اجرایی

executive committee

کمیته اجرایی

جملات نمونه

the executive team made a strategic decision.

تیم اجرایی یک تصمیم استراتژیک اتخاذ کرد.

she was promoted to an executive position last year.

او سال گذشته به یک مقام اجرایی ارتقا یافت.

the executive meeting will be held next week.

جلسه اجرایی هفته آینده برگزار خواهد شد.

he has extensive experience in executive management.

او تجربه گسترده ای در مدیریت اجرایی دارد.

the executive summary outlines the main findings.

خلاصه اجرایی یافته های اصلی را شرح می دهد.

they hired a new executive to lead the project.

آنها یک مدیر اجرایی جدید برای هدایت پروژه استخدام کردند.

the executive director addressed the staff during the meeting.

مدیر اجرایی در طول جلسه با کارکنان صحبت کرد.

he is known for his executive leadership skills.

او به خاطر مهارت های رهبری اجرایی خود شناخته می شود.

the executive board will review the proposal tomorrow.

هیئت مدیره اجرایی فردا پیشنهاد را بررسی خواهد کرد.

she attended an executive training program last summer.

او تابستان گذشته در یک برنامه آموزشی اجرایی شرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید