correctitude

[ایالات متحده]/kəˈrɛktɪtjuːd/
[بریتانیا]/kəˈrɛktɪtuːd/

ترجمه

n. مناسبت، درستی؛ درستی، شایستگی؛ آداب، ادب
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

moral correctitude

صلاح اخلاقی

political correctitude

صلاح سیاسی

social correctitude

صلاح اجتماعی

cultural correctitude

صلاح فرهنگی

intellectual correctitude

صلاح فکری

ethical correctitude

صلاح اخلاقی

academic correctitude

صلاح علمی

linguistic correctitude

صلاح زبانی

personal correctitude

صلاح شخصی

professional correctitude

صلاح حرفه‌ای

جملات نمونه

her correctitude in handling the situation impressed everyone.

صداقت و درستکاری او در مدیریت شرایط، همه را تحت تاثیر قرار داد.

he was known for his strict correctitude in his work.

او به دلیل درستکاری و دقت زیادش در کارش شناخته شده بود.

correctitude is essential for maintaining trust in a relationship.

درستکاری برای حفظ اعتماد در یک رابطه ضروری است.

she approached the task with a sense of correctitude.

او با حس درستکاری و دقت به انجام این کار پرداخت.

his correctitude made him a reliable team member.

درستکاری او باعث شد عضوی قابل اعتماد در تیم باشد.

in legal matters, correctitude is of utmost importance.

در مسائل حقوقی، درستکاری از اهمیت بالایی برخوردار است.

they valued correctitude in their business dealings.

آنها در معاملات تجاری خود ارزش زیادی برای درستکاری قائل بودند.

her correctitude in academic work earned her a scholarship.

درستکاری او در کار آکادمیک باعث شد بورسیه تحصیلی دریافت کند.

he emphasized the need for correctitude in reporting facts.

او بر لزوم درستکاری در گزارش حقایق تاکید کرد.

correctitude in communication helps avoid misunderstandings.

درستکاری در ارتباطات به جلوگیری از سوء تفاهم کمک می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید