reliable corroborator
تأیید کننده قابل اعتماد
key corroborator
تأیید کننده کلیدی
independent corroborator
تأیید کننده مستقل
expert corroborator
تأیید کننده متخصص
trusted corroborator
تأیید کننده مورد اعتماد
additional corroborator
تأیید کننده اضافی
credible corroborator
تأیید کننده معتبر
primary corroborator
تأیید کننده اصلی
strong corroborator
تأیید کننده قوی
vital corroborator
تأیید کننده حیاتی
the witness served as a corroborator for the defendant's alibi.
شهادت شاهد به عنوان تأیید کننده حضوری برای تأیید حضوری متهم عمل کرد.
his statements acted as a corroborator to the main evidence presented.
اظهارات او به عنوان تأیید کننده شواهد اصلی ارائه شده عمل کرد.
she needed a corroborator to validate her claims.
او به تأیید کننده ای برای تأیید ادعای خود نیاز داشت.
the corroborator's testimony strengthened the case.
شهادت تأیید کننده، پرونده را تقویت کرد.
finding a corroborator can be challenging in some cases.
پیدا کردن تأیید کننده می تواند در برخی موارد چالش برانگیز باشد.
his role as a corroborator was crucial in the investigation.
نقش او به عنوان تأیید کننده در تحقیقات بسیار مهم بود.
the corroborator confirmed the timeline of events.
تأیید کننده جدول زمانی وقایع را تأیید کرد.
she acted as a corroborator for the research findings.
او به عنوان تأیید کننده برای یافته های تحقیقاتی عمل کرد.
the corroborator's evidence was pivotal in the trial.
شواهد تأیید کننده در محاکمه بسیار مهم بودند.
having a corroborator can make a significant difference in legal cases.
داشتن یک تأیید کننده می تواند تفاوت قابل توجهی در پرونده های قانونی ایجاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید