cottony

[ایالات متحده]/ˈkɒtəni/
[بریتانیا]/ˈkɑːtəni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شبیه پنبه; نرم و پف‌دار; دارای بافت پشمالو یا کرکی; مربوط به پنبه; نرم

عبارات و ترکیب‌ها

cottony clouds

فضای ابری پنبه‌ای

cottony texture

بافت پنبه‌ای

cottony feel

حس پنبه‌ای

cottony softness

نرمی پنبه‌ای

cottony appearance

ظاهر پنبه‌ای

cottony fibers

الیاف پنبه‌ای

cottony substance

ماده پنبه‌ای

cottony fluff

پرز پنبه‌ای

cottony mass

توده پنبه‌ای

cottony layer

لایه پنبه‌ای

جملات نمونه

the clouds looked soft and cottony in the sky.

ابرها در آسمان نرم و پنبه مانند به نظر می‌رسیدند.

she wore a cottony sweater that felt warm and cozy.

او یک ژاکت پنبه‌ای پوشیده بود که احساس گرما و راحتی می‌کرد.

the cottony texture of the pillow made it very comfortable.

بافت پنبه‌ای بالش آن را بسیار راحت می‌کرد.

his voice was soft and cottony, soothing to the ears.

صدای او نرم و پنبه‌ای بود و برای گوش‌ها آرامش بخش بود.

the cottony snow blanketed the ground beautifully.

برف پنبه‌ای به زیبایی زمین را پوشاند.

she loved the cottony feel of the new bed sheets.

او احساس پنبه‌ای ملحفه های جدید را دوست داشت.

after the rain, the air was fresh and cottony.

بعد از باران، هوا تازه و پنبه‌ای بود.

the cottony flowers bloomed in the warm sunlight.

گل‌های پنبه‌ای در نور خورشید گرم شکوفا شدند.

he described the dessert as having a cottony sweetness.

او دسر را به عنوان داشتن شیرینی پنبه‌ای توصیف کرد.

the cottony clouds promised a beautiful day ahead.

ابر‌های پنبه‌ای روزی زیبا را نوید می‌دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید