covey

[ایالات متحده]/ˈkʌvi/
[بریتانیا]/ˈkʌvi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گروهی کوچک از پرندگان، به ویژه قرقاول‌ها؛ گروه یا تیمی کوچک
Word Forms
جمعcoveys

عبارات و ترکیب‌ها

covey of quail

گلهارد

covey of partridges

گلهوتی

covey of ducks

گله اردک

covey of birds

گله پرندگان

covey of grouse

گله کبکی

covey of pheasants

گله قرقاول

covey of doves

گله کبوتر

covey of rabbits

گله خرگوش

covey of squirrels

گله سنجاب

covey of foxes

گله روباه

جملات نمونه

he decided to covey his thoughts through art.

او تصمیم گرفت افکار خود را از طریق هنر بیان کند.

she tried to covey her message clearly.

او سعی کرد پیام خود را به وضوح بیان کند.

the teacher used examples to covey complex ideas.

معلم از مثال‌ها برای بیان ایده‌های پیچیده استفاده کرد.

it is important to covey your feelings honestly.

بیان صادقانه احساساتتان مهم است.

they worked together to covey their vision for the project.

آنها برای بیان چشم‌انداز خود برای پروژه با هم همکاری کردند.

she wanted to covey her gratitude to her friends.

او می‌خواست قدردانی خود را نسبت به دوستانش بیان کند.

he used gestures to covey his excitement.

او از حرکات دست برای بیان هیجان خود استفاده کرد.

the article aimed to covey important information to the public.

مقاله هدفش بیان اطلاعات مهم به مردم بود.

she struggled to covey her ideas during the presentation.

او در طول ارائه برای بیان ایده‌های خود تلاش کرد.

his speech was meant to covey a sense of hope.

سخنرانی او قرار بود حسی از امید را بیان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید