cribbages

[ایالات متحده]/ˈkrɪbɪdʒɪz/
[بریتانیا]/ˈkrɪbɪdʒɪz/

ترجمه

n. یک بازی ورق برای دو یا چند بازیکن

عبارات و ترکیب‌ها

cribbages game

بازی کریبج

cribbages score

امتیاز کریبج

cribbages rules

قوانین کریبج

cribbages board

صفحه بازی کریبج

cribbages hand

دست کریبج

cribbages strategy

استراتژی کریبج

cribbages points

امتیازات کریبج

cribbages player

بازیکن کریبج

cribbages deck

دست کارت کریبج

cribbages tournament

تورنمنت کریبج

جملات نمونه

he enjoys playing cribbages with his friends every weekend.

او از بازی کردن کریبج با دوستانش هر هفته آخر لذت می برد.

cribbages can be a fun way to pass the time during long trips.

کریبج می تواند راهی سرگرم کننده برای گذراندن اوقات فراغت در سفرهای طولانی باشد.

they often have cribbages tournaments at the community center.

آنها اغلب مسابقات کریبج در مرکز جامعه برگزار می کنند.

learning the rules of cribbages can take some time.

یادگیری قوانین کریبج ممکن است مدتی طول بکشد.

she taught her children how to play cribbages during family game night.

او به فرزندانش یاد داد که در شب بازی خانوادگی چگونه کریبج بازی کنند.

cribbages requires both strategy and luck to win.

برای برنده شدن در کریبج هم به استراتژی و هم به شانس نیاز است.

he has a collection of vintage cribbages boards.

او مجموعه ای از تخته های کریبج قدیمی دارد.

playing cribbages can improve your mental agility.

بازی کردن کریبج می تواند چابکی ذهنی شما را بهبود بخشد.

they spent the afternoon playing cribbages by the fireplace.

آنها بعد از ظهر را در کنار شومینه کریبج بازی کردند.

cribbages is a great way to bond with friends and family.

کریبج راهی عالی برای ایجاد پیوند با دوستان و خانواده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید