cringed in embarrassment
از خجالت شرمنده شدم
cringed in fear
از ترس منقبض شدم
cringed with discomfort
از ناراحتی منقبض شدم
cringed in horror
از وحشت منقبض شدم
cringed with embarrassment
از خجالت شرمنده شدم
she cringed at the thought of public speaking.
او با شنیدن این فکر درباره سخنرانی در جمع، منقبض شد.
he cringed when he saw the embarrassing photos.
او با دیدن عکسهای خجالتآور، منقبض شد.
the audience cringed during the awkward silence.
مخاطبان در طول سکوت ناخوشایند، منقبض شدند.
they cringed at the terrible joke.
آنها با شنیدن شوخی وحشتناک، منقبض شدند.
she cringed when her friend sang off-key.
او با دیدن اینکه دوستش نامناسب آواز میخواند، منقبض شد.
he cringed as he watched the cringe-worthy movie.
او در حالی که فیلم ناخوشایند را تماشا میکرد، منقبض شد.
we all cringed at the awkward moment during the meeting.
ما همه در آن لحظه ناخوشایند در طول جلسه، منقبض شدیم.
she cringed when her parents shared embarrassing stories.
او با شنیدن داستانهای خجالتآور والدینش، منقبض شد.
he cringed at the thought of failing the exam.
او با فکر کردن به شکست در امتحان، منقبض شد.
the teacher cringed at the student's lack of preparation.
معلم با کمبود آمادگی دانشآموز، منقبض شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید