crispily fried
سرخ شده ترد
crispily baked
پخته شده ترد
crispily served
سرو شده ترد
crispily seasoned
طعم دار شده ترد
crispily toasted
برشته شده ترد
crispily cooked
پخته شده ترد
crispily cut
برش خورده ترد
crispily wrapped
پیچیده شده ترد
crispily flavored
طعم ترد
crispily finished
به پایان رسیده ترد
the leaves crunched crispily underfoot as we walked through the forest.
برگها زیر پای ما درحالیکه از میان جنگل عبور میکردیم، بهطور ترد و واضحی خرد میشدند.
she bit into the apple, and it crackled crispily with each bite.
او به سیب گاز زد و با هر گاز، بهطور ترد و واضحی صدا میداد.
the fried chicken was seasoned perfectly and cooked crispily.
مرغ سرخ شده بهطور کامل مزهدار شده و بهطور ترد سرخ شده بود.
he spoke crispily, making his points clear and concise.
او بهطور واضح و مختصر صحبت کرد و نکات خود را بهطور ترد و واضح بیان کرد.
the sound of the fire crackling crispily added to the cozy atmosphere.
صدای سوختن آتش بهطور ترد و واضح، فضایی دنج و دلپذیر را بیشتر کرد.
the paper crinkled crispily as she unfolded it.
وقتی او آن را باز کرد، کاغذ بهطور ترد و واضحی چروک شد.
the cookies baked crispily, making them irresistible.
کیکها بهطور ترد پخته شدند و آنها را غیرقابل مقاومت کردند.
he delivered the news crispily, ensuring everyone understood.
او اخبار را بهطور واضح و مختصر ارائه کرد و اطمینان حاصل کرد که همه متوجه شدند.
the sound of the wind rustling through the leaves was crispily refreshing.
صدای وزش باد در میان برگها بهطور ترد و واضحی دلپذیر بود.
the fabric felt crispily fresh after being washed.
پارچه پس از شستشو بهطور ترد و واضحی تازه احساس میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید