a short, snappy article
یک مقاله کوتاه و جذاب
he was one hell of a snappy dresser.
او یک جنتلمن باهوش و شیک بود.
anything unusual made her snappy and nervous.
هر چیز غیرمعمولی او را عصبی و مضطرب می کرد.
into bed and make it snappy!.
برو به رختخواب و سریع انجامش بده!
She was wearing a snappy little red number.
او یک لباس قرمز کوچک و شیک پوشیده بود.
If you don’t make it snappy, we’ll miss the train.
اگر سریع انجام ندهی، قطار را از دست می دهیم.
Come on, make it snappy! There’s not much time left!
بیا، سریع انجامش بده! زمان زیادی باقی نمانده است!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید