crossbone

[ایالات متحده]/ˈkrɒsˌbəʊn/
[بریتانیا]/ˈkrɔːsˌboʊn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استخوان متقاطع؛ یک استخوان به شکل علامت хрест؛ معمولاً با نماد ماهیگیر (Jolly Roger) یا نام یک وسیله نقلیه در داستان مرتبط است.
adj. مربوط به الگوی استخوان متقاطع یا گروه فیکشنی Crossbone Vanguard.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

skull and crossbones

کاسه گردن و گردن‌های穿刺

crossbones

گردن‌های穿刺

jolly roger crossbones

جولی رجر گردن‌های穿刺

crossbones symbol

نماد گردن‌های穿刺

poison crossbones

گردن‌های穿刺 سمی

crossbones and skull

گردن‌های穿刺 و کاسه گردن

crossbones sign

نشان گردن‌های穿刺

crossbones motif

الگوی گردن‌های穿刺

crossbones embroidery

خیاطی گردن‌های穿刺

crossbones flag

پرچم گردن‌های穿刺

جملات نمونه

the pirate flag featured a skull and crossbones against a black background.

پرچم ماهیگیر با یک جنaze و چهارچوبی روی پس‌زمینه‌ای سیاه نمایش داده شده بود.

she made a crossbone gesture to signal danger to her teammate.

او یک حرکت چهارچوبی انجام داد تا خطر را به هم‌تیمی‌اش نشان دهد.

the warning label displayed a skull and crossbones to indicate poisonous contents.

چاپ اخطار با یک جنaze و چهارچوبی برای نشان دادن محتوای سمی نمایش داده شده بود.

the yoga instructor demonstrated the crossbone pose for spinal flexibility.

مربی یوگا چهارچوبی را برای انعطاف‌پذیری ستون فقرات نشان داد.

the ancient emblem was painted with a skull and crossbones as a warning.

این علامت قدیمی با یک جنaze و چهارچوبی به عنوان یک اخطار نقاشی شده بود.

children love the playful skull and crossbones design on their lunch boxes.

کودکان به طراحی جنaze و چهارچوبی که روی ظروف غذا خوردن آنها وجود دارد علاقه دارند.

the detective noticed the crossbone tattoo on the suspect's forearm.

دétektیو چهارچوبی روی دست جلوی مشکوک را متوجه شد.

medical students studied the crossbone structure in their anatomy class.

دانشجویان پزشکی ساختار چهارچوبی را در کلاس آناتومی مطالعه کردند.

the video game character wore armor decorated with skull and crossbones.

شخصیت بازی ویدئویی لباس‌هایی با جنaze و چهارچوبی روی آن داشت.

the warning sign showed skull and crossbones to mark the hazardous area.

برچسب اخطار جنaze و چهارچوبی را نشان داد تا ناحیه خطرناک را مشخص کند.

he drew a quick crossbone sketch during the business meeting.

او در حین جلسه کاری یک طرح چهارچوبی سریع رسم کرد.

the halloween costume included an authentic skull and crossbones pattern.

پوشاک هالووین شامل الگوی جنaze و چهارچوبی واقعی بود.

the sailor had a skull and crossbones tattoo on his upper arm.

دریافت‌کننده یک چهارچوبی روی دست بالایی خود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید