crosspatch

[ایالات متحده]/ˈkrɒspætʃ/
[بریتانیا]/ˈkrɔːspætʃ/

ترجمه

n. یک شخص بدخلق؛ یک شخص زودخود
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

crosspatch attitude

نگاه چپ

crosspatch behavior

رفتار تندخو

crosspatch remarks

اظهارات تلخ

crosspatch mood

حالت روحی نامناسب

crosspatch expression

عبارت چهره‌ای ناراضی

crosspatch personality

شخصیت تند

crosspatch comment

نظری تند

crosspatch response

پاسخ تند

crosspatch outlook

دیدگاه منفی

جملات نمونه

he was known as a crosspatch among his peers.

او به عنوان یک فرد جنجالی یا بدخلق در بین همسالانش شناخته می‌شد.

her crosspatch attitude made it hard to work with her.

حرفه‌ای بدخلق او باعث می‌شد با او کار کردن دشوار باشد.

don't be such a crosspatch; let's enjoy the party.

اینقدر جنجالی نباشید؛ بیایید از مهمانی لذت ببریم.

the crosspatch boy often argued with his friends.

پسری که جنجالی بود، اغلب با دوستانش بحث می‌کرد.

his crosspatch behavior was surprising to everyone.

رفتار جنجالی او برای همه غیرمنتظره بود.

she tried to avoid the crosspatch by changing the subject.

او سعی کرد با تغییر موضوع از فرد جنجالی دوری کند.

being a crosspatch won't help you make friends.

جنجالی بودن به شما کمک نمی‌کند دوست پیدا کنید.

he often acted like a crosspatch when he was tired.

او اغلب وقتی خسته بود، مثل یک فرد جنجالی رفتار می‌کرد.

the crosspatch remarks upset the whole group.

اظهارات جنجالی باعث ناراحتی کل گروه شد.

she realized that being a crosspatch was not worth it.

او متوجه شد که جنجالی بودن ارزش ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید