grump old man
مرد بداخلاق پیر
grump about
بد اخلاقی درباره
grump face
چهره اخمو
grump mood
حالت اخمو
grumpiness level
سطح اخمگی
grumpiness scale
مقیاس اخمگی
grump it up
آن را اخمو کنید
grump around
دور و بر اخمو
grump off
خاموش کردن اخم
grump session
جلسه اخم
don't be such a grump all the time.
تمام وقت اینقدر غرغرو نباشید.
he tends to grump about the weather.
او معمولاً در مورد هوا غر می کند.
she was in a grump after waking up late.
او بعد از بیدار شدن دیر وقت، غرغرو بود.
stop grumping and start enjoying the party.
غرغر کردن را متوقف کنید و از مهمانی لذت ببرید.
his grumpiness was noticeable during the meeting.
غرغرویی او در طول جلسه قابل توجه بود.
don't let your grump ruin the fun for everyone.
نگذارید غرغرویتان سرگرم نشدن همه را خراب کند.
she always finds something to grump about.
او همیشه چیزی پیدا می کند که در مورد آن غر بزند.
he was in a grump because he lost his keys.
او غرغرو بود زیرا کلیدهایش را گم کرد.
try not to grump when things don't go your way.
سعی کنید وقتی که همه چیز طبق خواسته شما پیش نمی رود، غرغرو نباشید.
her grump over the traffic was understandable.
غرغر او در مورد ترافیک قابل درک بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید