grump

[ایالات متحده]/ɡrʌmp/
[بریتانیا]/ɡrʌmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حمله خشم; شخصی که بدخلق است
vi. ناراحت بودن; شکایت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

grump old man

مرد بداخلاق پیر

grump about

بد اخلاقی درباره

grump face

چهره اخمو

grump mood

حالت اخمو

grumpiness level

سطح اخمگی

grumpiness scale

مقیاس اخمگی

grump it up

آن را اخمو کنید

grump around

دور و بر اخمو

grump off

خاموش کردن اخم

grump session

جلسه اخم

جملات نمونه

don't be such a grump all the time.

تمام وقت اینقدر غرغرو نباشید.

he tends to grump about the weather.

او معمولاً در مورد هوا غر می کند.

she was in a grump after waking up late.

او بعد از بیدار شدن دیر وقت، غرغرو بود.

stop grumping and start enjoying the party.

غرغر کردن را متوقف کنید و از مهمانی لذت ببرید.

his grumpiness was noticeable during the meeting.

غرغرویی او در طول جلسه قابل توجه بود.

don't let your grump ruin the fun for everyone.

نگذارید غرغرویتان سرگرم نشدن همه را خراب کند.

she always finds something to grump about.

او همیشه چیزی پیدا می کند که در مورد آن غر بزند.

he was in a grump because he lost his keys.

او غرغرو بود زیرا کلیدهایش را گم کرد.

try not to grump when things don't go your way.

سعی کنید وقتی که همه چیز طبق خواسته شما پیش نمی رود، غرغرو نباشید.

her grump over the traffic was understandable.

غرغر او در مورد ترافیک قابل درک بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید