cuckooed

[ایالات متحده]/ˈkʊkuːd/
[بریتانیا]/ˈkʊkuːd/

ترجمه

n. نوعی پرنده که به خاطر صدای متمایز خود شناخته می‌شود؛ یک شخص احمق؛ یک پسر؛ صدایی که توسط یک کوکو تولید می‌شود.
adj. احمق.

عبارات و ترکیب‌ها

cuckooed out

خسته و درمانده

cuckooed in

وارد شده

cuckooed away

دور شده

cuckooed around

چکره وار

cuckooed over

روی آن

cuckooed up

بالا رفتن

cuckooed down

پایین رفتن

cuckooed through

از میان

cuckooed back

برگشت

cuckooed along

همراه با

جملات نمونه

he cuckooed in the morning, waking everyone up.

او صبح‌ها با صدای قارقار خود، همه را از خواب بیدار می‌کرد.

she felt cuckooed after hearing the unexpected news.

پس از شنیدن اخبار غیرمنتظره، او احساس گیجی کرد.

they cuckooed around the park, enjoying the sunshine.

آنها در حالی که از آفتاب لذت می‌بردند، در پارک به این سو و آن سو رفتند.

the children cuckooed with laughter during the picnic.

در طول پیک‌نیک، بچه‌ها از خنده به این سو و آن سو می‌رفتند.

the cuckooed sound of the bird was soothing.

صدای قارقارای پرنده آرامش‌بخش بود.

he felt cuckooed after staying up all night.

او بعد از گذراندن یک شب بیدار ماندن، احساس گیجی کرد.

she cuckooed about her plans for the weekend.

او در مورد برنامه‌هایش برای آخر هفته صحبت کرد.

the cuckooed melody filled the air with joy.

ملودی قارقارآسا هوا را با شادی پر کرد.

he often cuckooed with excitement when he saw his friends.

وقتی دوستانش را می‌دید، اغلب از هیجان به این سو و آن سو می‌رفت.

after the surprise party, she felt completely cuckooed.

بعد از مهمانی غافلگیری، او کاملاً گیج احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید