cumbered by
بار شده با
cumbered with
بار شده با
cumbered mind
ذهن بار شده
cumbered heart
قلب بار شده
cumbered path
مسیر بار شده
cumbered spirit
روح بار شده
cumbered journey
سفر بار شده
cumbered progress
پیشرفت بار شده
cumbered future
آینده بار شده
cumbered thoughts
افکار بار شده
he felt cumbered by his heavy backpack during the hike.
او در طول پیادهروی احساس خستگی و سنگینی ناشی از کولهپشتی سنگین خود کرد.
she was cumbered with responsibilities at work.
او در محل کار با مسئولیتهای زیادی مواجه بود.
the rules cumbered their ability to innovate.
قوانین توانایی آنها برای نوآوری را محدود میکرد.
he was cumbered by doubt as he made his decision.
او در هنگام تصمیمگیری دچار تردید و دودلی بود.
they felt cumbered by the strict regulations.
آنها احساس خستگی و سنگینی ناشی از مقررات سختگیرانه داشتند.
she was cumbered with too many tasks to complete.
او با انجام تکالیف زیادی مواجه بود.
the project was cumbered by a lack of funding.
این پروژه به دلیل کمبود بودجه با مشکلاتی مواجه بود.
his mind was cumbered with worries about the future.
ذهنش با نگرانی در مورد آینده پر شده بود.
she felt cumbered by the expectations of others.
او احساس خستگی و سنگینی ناشی از انتظارات دیگران داشت.
the team was cumbered by internal conflicts.
گروه با درگیریهای داخلی مواجه بود.
cumbered by
بار شده با
cumbered with
بار شده با
cumbered mind
ذهن بار شده
cumbered heart
قلب بار شده
cumbered path
مسیر بار شده
cumbered spirit
روح بار شده
cumbered journey
سفر بار شده
cumbered progress
پیشرفت بار شده
cumbered future
آینده بار شده
cumbered thoughts
افکار بار شده
he felt cumbered by his heavy backpack during the hike.
او در طول پیادهروی احساس خستگی و سنگینی ناشی از کولهپشتی سنگین خود کرد.
she was cumbered with responsibilities at work.
او در محل کار با مسئولیتهای زیادی مواجه بود.
the rules cumbered their ability to innovate.
قوانین توانایی آنها برای نوآوری را محدود میکرد.
he was cumbered by doubt as he made his decision.
او در هنگام تصمیمگیری دچار تردید و دودلی بود.
they felt cumbered by the strict regulations.
آنها احساس خستگی و سنگینی ناشی از مقررات سختگیرانه داشتند.
she was cumbered with too many tasks to complete.
او با انجام تکالیف زیادی مواجه بود.
the project was cumbered by a lack of funding.
این پروژه به دلیل کمبود بودجه با مشکلاتی مواجه بود.
his mind was cumbered with worries about the future.
ذهنش با نگرانی در مورد آینده پر شده بود.
she felt cumbered by the expectations of others.
او احساس خستگی و سنگینی ناشی از انتظارات دیگران داشت.
the team was cumbered by internal conflicts.
گروه با درگیریهای داخلی مواجه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید