cumbered

[ایالات متحده]/ˈkʌmbəd/
[بریتانیا]/ˈkʌmbərd/

ترجمه

vt. مانع شدن یا ممانعت کردن
n. بار یا مانع; (Cumber) یک نام خانوادگی

عبارات و ترکیب‌ها

cumbered by

بار شده با

cumbered with

بار شده با

cumbered mind

ذهن بار شده

cumbered heart

قلب بار شده

cumbered path

مسیر بار شده

cumbered spirit

روح بار شده

cumbered journey

سفر بار شده

cumbered progress

پیشرفت بار شده

cumbered future

آینده بار شده

cumbered thoughts

افکار بار شده

جملات نمونه

he felt cumbered by his heavy backpack during the hike.

او در طول پیاده‌روی احساس خستگی و سنگینی ناشی از کوله‌پشتی سنگین خود کرد.

she was cumbered with responsibilities at work.

او در محل کار با مسئولیت‌های زیادی مواجه بود.

the rules cumbered their ability to innovate.

قوانین توانایی آن‌ها برای نوآوری را محدود می‌کرد.

he was cumbered by doubt as he made his decision.

او در هنگام تصمیم‌گیری دچار تردید و دودلی بود.

they felt cumbered by the strict regulations.

آن‌ها احساس خستگی و سنگینی ناشی از مقررات سخت‌گیرانه داشتند.

she was cumbered with too many tasks to complete.

او با انجام تکالیف زیادی مواجه بود.

the project was cumbered by a lack of funding.

این پروژه به دلیل کمبود بودجه با مشکلاتی مواجه بود.

his mind was cumbered with worries about the future.

ذهنش با نگرانی در مورد آینده پر شده بود.

she felt cumbered by the expectations of others.

او احساس خستگی و سنگینی ناشی از انتظارات دیگران داشت.

the team was cumbered by internal conflicts.

گروه با درگیری‌های داخلی مواجه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید